آخرین مطالب

مصاحبه با جنیفر گارنر دربارهٔ استارتاپ جدیدش

اگر از جنیفر گارنر درباره راز موفقیتش بپرسید، با این پاسخ صادقانه روبرو می‌شوید که “برای خودم هم تعجب آوره!”

جنیفر گارنر بیشتر به خاطر انواع فیلم‌ها و سریال‌هایی که در آنها نقش بازی کرده مشهور شده از جمله آلیاس، رفتن از ۱۳ به ۳۰ و بی باک. اما گارنر در سال ۲۰۱۸ تصمیم به ورود به دنیای کارآفرینی گرفت و هم‌بنیانگذار و مدیر ارشد برند در شرکت روزی روزگاری، در یک مزرعه شد که به بیش از ۱۰ هزار فروشگاه در سطح آمریکا محصولات غذایی می‌فروشد.

این شرکت ۵۰ کارمند و درآمد سالیانه ۱۰ میلیون دلاری دارد. شاید این تغییر حرفه عجیب به‌نظر برسد – گارنر بازیگری را ترک نکرده، اما حالا وقت کمتری به این کار اختصاص می‌دهد – ولی به گفته او این اولین باری نیست که یک رؤیا او را وارد مسیری متفاوت می‌کند.

او می‌گوید هر زمان این اتفاق رخ می‌دهد، دوباره به همان اخلاق کاری برمی‌گردم که به واسطه بزرگ شدن در چارلستون به دست آورده‌ام. او به CNBC گفته: «نمی‌دانم این انگیزه و جاه طلبی از کجا آمده، اما حس می‌کنم یک زنبور کارگر هستم.»

این ویژگی اخلاقی برای کارآفرینان تازه‌کار بسیار مفید است، بخصوص برای گارنر که حالا ۴۹ ساله است. او می‌گوید: «زندگی استارتاپی چالش‌برانگیز است، ولی مبتدی بودن باعث می‌شود با سرعت زیادی یاد بگیرید.»

گارنر مدت‌هاست که سفیر صندوق نجات کودکان، یک سازمان خیریه غیرانتفاعی در لندن است. شرکت او از ماه پیش، شروع به همکاری با این سازمان کرد با این هدف که تا سال ۲۰۲۴ یک میلیون وعده غذایی برای کودکان نیازمند تهیه کند.

در این مطلب صحبت‌های گارتنر را درباره چگونگی ورود به عرصه بازیگری، تبدیل شدن به یک کارآفرین، گذراندن روزهای بد و سختی‌های یک مادر مجرد مرور می‌کنیم.

حرفهٔ بازیگری: تبدیل شدن به ستاره هالیوود هرگز جزء رؤیاهای من نبود!

وقتی بچه بودم به کلاس باله فرستاده شدم و تا بعد از کالج سراغ این کار نرفتم. بعداً به کلاس شنای تیمی رفتم و تا جایی این کار را ادامه دادم که یک نفر به من گفت: «میتونی دیگه انجامش ندی!»

من اصلاً درباره این مسائل پرس و جو نمی‌کردم. فقط انجام می‌دادم.

تبدیل شدن به ستاره هالیوود جزء رؤیاهای من نبود. وقتی بچه بودم دوست داشتم کتابدار مدرسه شوم و هنوز هم به این کار علاقه دارم. همین دیروز به کتابدار مدرسه‌مان پیام دادم.

خوشبختانه والدین من هرگز نظرشان را به من تحمیل نمی‌کردند. وقتی برای تحصیل در رشته شیمی به دانشگاه دنیسون رفتم، مادرم به من گفت: «چرا تغییر رشته نمیدی؟ رشته موردعلاقه‌ات را بخوان. همیشه می‌توانی برگردی و یک پزشک یا وکیل شوی.»

به این ترتیب با مدرک لیسانس هنرهای زیبا فارغ التحصیل شدم و به نظرم این آزادی که والدینم برای من فراهم کردند، نشان دهنده آینده‌نگری آنها بود.

بعد از اتمام کالج، در تئاترهای فصلی مختلف کار کردم. من در تئاتری در یک مرکز خرید در فلوریدا کار می‌کردم. بعداً برای تست بازیگری در جشنواره شکسپیر یوتا به نیویورک رفتم و در نهایت در شرکت Roundabout مشغول به کار شدم. وقتی به خودم آمدم، دیدم در نیویورک زندگی می‌کنم! در مجموع رویکرد من نسبت به موفقیت و رؤیاپردازی این است که سعی کنم از فرصت‌هایی که پیش روی من قرار می‌گیرند استفاده کنم و آنها را امتحان کنم.

کارآفرینی در دهه پنجم زندگی

مدتی بود که برای همکاری (به عنوان هم‌بنیانگذار) به دنبال یک برند بودم. راستش چند شروع اشتباه داشتم چون خیلی حساس بودم: هر چقدر بیشتر برای پیدا کردن یک برند جستجو می‌کردم، بیشتر متوجه می‌شدم که چقدر زمان باید صرف این کار کنم.

وقتی ایده روزی روزگاری در مزرعه به ذهنم رسید، لحظه‌ای نسبت به آن دچار تردید نشدم. این ایده مشکلی را حل می‌کرد که خود من به عنوان یک مادر آن را تجربه کرده بودم و هیچ محصول دیگری را سراغ نداشتم که این مشکل را حل کند – یعنی استفاده از تکنولوژی به نام پاستوریزه کردن با فشار بالا یا پردازش غذا تحت فشار شدید برای تولید محصولات غذایی مخصوص کودکان (که طعم و مواد مغذی غذاها را حفظ کند و در عین حال باکتری‌های مضر آنها را از بین ببرد).

کارآفرین بودن چالش‌های زیادی دارد. در حال حاضر بسته‌های غذایی ما در بندر لس آنجلس هستند و منتظر بارگذاری آنها هستیم تا به میلواکی ارسال شوند.

نکته جالب‌تر اینجاست که من ۴۹ سال دارم، اما در این زمینه کاملاً مبتدی محسوب می‌شوم. در هر اتاق یا جلسه‌ای معمولاً من نسبت به دیگران کمترین اطلاعات را دارم. همیشه دوست دارم در جلسات بیشتری شرکت کنم و بیشتر یاد بگیرم. مهم‌ترین مسائلی که یاد گرفتم، مبانی این کار هستند مثل مفاهیم ابتدایی اقتصاد.

مهارت من در انجام گفتگوهای سخت بیشتر شده اما استارتاپ‌ها هم مثل سریال‌های تلویزیونی هستند؛ مثل هر مجموعه‌ای از افراد مختلف که برای رسیدن به یک هدف مشترک با هم کار می‌کنند. من عاشق همین جنبه کارم هستم.

همیشه به شوخی می‌گویم که نقش من تشویق کمپانی است اما واقعیت این است که در این شرکت همه مشوق هستند. همه سهم دارند. فضای این شرکت بسیار نشاط آور است.

روزهای بد: گاهی اوقات باید به زور از زندگی لذت ببری!

همه ما گاهی اوقات روزهای بدی داریم. من متوجه شدم که تحمل ناراحتی خودم را ندارم به همین دلیل برای خودم یک برنامه تهیه کردم.

دقیقاً به همین دلیل ورزش می‌کنم. من باید روزم را با ترشح آدرنالین و اندروفین شروع کنم. در خانه من، همه با هم صبح‌ها ورزش می‌کنند. همین ورزش به ما برای عبور از کووید کمک کرد.

من شدیداً به دوستانم وابسته هستم و خیلی وقتها از تراپیستم کمک می‌گیرم. گاهی اوقات هم باید به زور از زندگی لذت برد. مثلاً من به بچه‌ها می‌گویم: «امشب خانه را تبدیل به رستوران می‌کنیم!»

هر از گاهی مدیتیشن می‌کنم اما رابطه‌ام با مدیتیشن به هیچ وجه خوب نیست. من با چلسی جکسون رابرتس کلاس مدیتیشن دارم. مدیتیشن کردن با او به صورت گروهی، برای من واقعاً لذت بخش است و چند هفته‌ای مجذوب این کار بودم.

اما اگر یک جلسه را هم از دست بدهم، از مسیرم دور می‌شوم و دوباره باید از اول شروع کنم!

تجربه یک مادر مجرد: به فرزندانتان اجازه دهید کاری که دوست دارند را دنبال کنند.

من سعی می‌کنم صددرصد توان و انرژی خودم را صرف وظایفم کنم. در محیط کار، کاملاً وقف کارم می‌شوم. منظورم این نیست که از بچه مدرسه‌ها با من تماس نمی‌گیرند یا مثلاً بچه‌ها بعد از مدرسه منتظر من نیستند.

فکر نمی‌کنم حس مقصر بودن به نفع فرزندانم باشد یا اینکه اگر احساس کنم مقصرم، آنها احساس بهتری خواهند داشت. من برنامه‌های استعدادیابی را از طریق فیس تایم دنبال کردم و به نظرم واقعاً جالب هستند. به همین دلیل فکر میکنم باید اجازه دهید فرزندانتان این برنامه‌ها را دنبال کنند. اجازه دهید فرزندانتان هر کاری که به آن علاقه دارند را در پیش بگیرند.

مطالب مشابه