آخرین مطالب

چت کردن با مردگان

۲۸ نوامبر ۲۰۱۵ یک مرد بلاروسی در مسکو در اثر تصادف با یک خودرو جان خود را از دست داد. اسم او رومن مازورنکو بود و حدوداً سی سال سن داشت. او یک کارآفرین حوزهٔ تکنولوژی و از چهره‌های سرشناس مجامع هنری و فرهنگی شهرش بود.

پس از مرگ او، دوستش یوجینیا کویدا، هزاران پیام متنی را که از سال ۲۰۰۸ تا آن روز با هم مبادله کرده بودند، بازخوانی کرد. رومن علاقهٔ چندانی به شبکه‌های اجتماعی نداشت. به‌گفتهٔ یوجینیا این پیام‌ها به روش خاصی نوشته شده بودند (در واقع رومن بیماری خوانش پریشی[1] خفیف داشت و از عبارات خاصی استفاده می‌کرد).

یوجینیا که خودش هم کارآفرین و توسعه‌دهندهٔ نرم‌افزار بود، روی پیام‌رسانی به اسم لوکا کار می‌کرد که از هوش مصنوعی برای شبیه‌سازی گفتگوهای انسان‌ها استفاده می‌کند. یوجینیا با الهام از یکی از قسمت‌های سریال «آینه سیاه» که در آن زن جوانی به اسم مارتا پس از فوت نامزدش، نرم‌افزاری برای ارتباط با او نصب می‌کند، تصمیم گرفت لوکا را اصلاح کند. قرار بود این نرم‌افزار تبدیل به یک نسخهٔ کاربردی و عملی از نرم‌افزاری شود که در سریال «آینه سیاه» وجود داشت، یعنی ابزاری که به او امکان می‌دهد با روح دیجیتال رومن در تماس باشد.

یوجینیا از دوستان و اقوام رومن خواست که پیام‌های ارسال شده توسط رومن را برای او بفرستند. او در نهایت به هزاران پیام رسید و پیام‌های خیلی شخصی را از بین آنها حذف کرد. او با کمک یکسری از دوستانش که متخصص علوم کامپیوتر بودند یک ربات طراحی کرد که می‌توانست زبان انسانی را تقلید کند و کاری کند که او با رومن در تماس باشد.

این گفت‌وگوها که خیلی از آنها در این لینک منتشر شده‌اند، شباهت بسیار زیادی به مکالمات متنی مارتا و اش دارند. یکی از دوستان رومن می‌پرسد: «اونجا خوبی؟»

و رومن می‌گوید: «خوبم، کمی ناراحتم. امیدوارم بدون من کار جالبی نکنید.»

دوست رومن می‌گوید: «دل همه برات تنگ شده.»

یکی دیگر از دوستانش دربارهٔ وجود خدا و روح از رومن می‌پرسد و او هم با توجه به اینکه در دوره حیاتش اعتقادی به دنیای آخرت نداشت می‌گوید: «نه، فقط غم و ناراحتی.»

یوجینیا که از لوکا راضی نبود، یک چت‌بات دیگر به اسم رپلیکا هم طراحی کرد. رپلیکا که به نوعی ترکیبی از یک دستیار شخصی و یک دفتر خاطرات است از کاربران یکسری سوال می‌پرسد و در نهایت یاد می‌گیرد که شخصیت آنها را تقلید کند. هدف، نزدیک شدن هر چه بیشتر به ایجاد آواتاری دیجیتال است که بتواند رفتار ما را تقلید کرده و پس از مرگ جایگزین ما شود و البته قابلیت برقراری رابطه دوستی با انسان‌ها را داشته باشد. از نیمه دوم سال 2017، بیش از دو میلیون نفر رپلیکا را برای موبایل دانلود کرده‌اند.

یوجینیا به توسعه قابلیت‌های واکنش احساسی ربات ادامه می‌دهد تا در نهایت تبدیل به یک “دوست مجازی” شود که کاربران می‌توانند به آن اعتماد کنند. به‌عبارت دیگر، ریپلیکا نسخهٔ واقعی هوش مصنوعی موجود در فیلم «او» (Her)  به نام سامانتا است، چت‌باتی که می‌تواند با استفاده از یک نوع یادگیری عمیق به اسم Seq2Seq بر خصوصیات انسانی تأکید کند. این چت‌بات یاد می‌گیرد از طریق پردازش متن مکالماتی که یک انسان در زندگیش داشته، مثل او حرف بزند و فکر کند.

لوکا و رپلیکا تنها محصولاتی نیستند که برای جان بخشیدن به روح دیجیتال مردگان طراحی شده‌اند. جیمز ولاهوس، خبرنگار آمریکایی که از بچگی شیفتهٔ هوش مصنوعی بود، چند سال پیش محصولی به اسم Dadbot را طراحی کرد. پدر جیمز در 24 آوریل 2016 در اثر ابتلا به سرطان ریه درگذشت. وقتی جیمز متوجه بیماری پدرش شد، شروع به ضبط همه مکالماتشان کرد با این هدف که پس از فوت پدرش یک کتاب یادبود برای او بنویسد.

او پس از 12 جلسه گفتگو که هر کدامشان یک و نیم ساعت طول کشیدند، 91970 کلمه جمع آوری کرد. نسخهٔ چاپی این گفتگوها 203 صفحه بود و شامل یکسری خاطره، آهنگ و حکایت بودند که ماجراهای ازدواج، رویدادهای مهم کاری و همه علایق پدر جیمز در آنها تشریح شده بود. همه این مطالب علاوه بر یادداشت برداری، روی فایل‌های MP3 در کامپیوتر جیمز ثبت شدند.

یک روز جیمز به مقاله‌ای برخورد کرد که در رابطه با یک پروژه خاص صحبت می‌کرد. این پروژه توسط محققان گوگل انجام می‌شد و 26 میلیون خط از دیالوگ فیلم‌ها را در یک شبکه عصبی ترکیب کرده بود تا چت‌باتی بسازد که قابلیت تعامل با انسان‌ها را دارد. این دو محقق که به هدفشان رسیده بودند، شروع به پرسیدن یکسری سوال فلسفی از چت‌بات کردند از جمله سوالی درباره هدف زندگی که پاسخ چت‌بات این بود: زنده ماندن تا ابد (یا همان جاودانگی).

به این ترتیب ایده‌ای به ذهن جیمز رسید. او تصمیم گرفت از مکالمات ضبط شده پدرش برای ساختن چیزی به غیر از یک کتاب یادبود استفاده کند. او به خاطر آورد که قبلاً مقاله‌ای دربارهٔ نرم‌افزاری به اسم PullString (که قبلاً با نام ToyTalk شناخته می‌شد) نوشته است. این نرم‌افزار طوری طراحی شده بود که با کاراکترهای خیالی گفتگو کند. PullString به طراحی «هولوگرام هلو باربی» کمک کرده بود؛ با کسی که به طراحی یک انیمیشن سه‌بعدی از باربی کمک کرد. هولوگرام هلو باربی هم مثل Siri شرکت اپل به فرمان‌های صوتی کاربر پاسخ می‌داد و توانایی گفتگوی او از طریق تعاملات پیوسته با انسان‌ها تقویت می‌شد.

جیمز از PullString برای سازماندهی مجدد فایل‌های MP3 پدرش استفاده کرد. همچنین او از این محصول برای ساختن Dadbot استفاده کرد. Dadbot نرم‌افزاری بود که روی گوشی هوشمند او نصب می‌شد و بر اساس پردازش حدود 100 هزار کلمهٔ ثبت شده، گفتگوهای جیمز و پدرش جان را شبیه‌سازی می‌کرد. پس از فوت جان، جیمز همچنان با او چت می‌کند تا درد از دست دادن پدر را تا حدی تسکین دهد. جیمز در ارایه‌های عمومی که درباره Dadbot داشته می‌گوید که پسرش هم هر از گاهی پیام‌هایی برای روح دیجیتال پدربزرگش می‌نویسد و جواب می‌گیرد. لحن گفتگوها کاملاً شخصیت جان را منعکس می‌کنند. جیمز از او می‌پرسد «الان کجایی؟»

و ربات می‌گوید: «به عنوان یک ربات، فکر می‌کنم روی یک سرور کامپیوتری در سانفرانسیسکو هستم و همچنین در ذهن اشخاصی که با من چت می‌کنند.»

درست مثل اش که در فضای ابری زندگی می‌کند و سامانتا که روی یک کامپیوتر قرار دارد.

چت‌بات‌های طراحی شده توسط یوجینیا کویدا و جیمز ولاهوس، تلاش‌هایی برای زنده نگه داشتن مردگان و حفظ پیوندهای از دست رفته هستند. این چت‌بات‌ها سعی دارند کاری را انجام دهند که عکس‌ها و رؤیاهای ما نتوانستند آن را انجام دهند.

چت‌بات‌ها برای حفظ تعاملی فعال با مردگان، به نوعی ما را متمرکز بر مرگ خودمان می‌کنند، مرگی که باعث از بین رفتن پیوندهایی می‌شود که تجربه کرده بودیم و همچنین دیدگاه‌های خاص ما. چت‌بات‌ها سعی دارند به ما کمک کنند که پس از فوت عزیزانمان تا ابد منتظر پاسخ سوالاتمان از آنها نباشیم یا حداقل دردی که از برگشت ناپذیری زمان حس می‌کنیم را تسکین داده و خلأ بین قبل و بعد را پر کنند.

مارتین روتبلات از کارشناسان حوزهٔ فناوری در کتابش به اسم انسان مجازی می‌گوید، آنچه که ما را درباره پتانسیل‌های کنونی فناوری و اشکال پیچیدهٔ هوش مصنوعی که در حال ظهور هستند، شگفت زده می‌کند، امیدی است که به ما برای ادامه روابط از بین رفته می‌دهند. یادآوری خاطرات آنهایی که دیگر با ما نیستند، حرف زدن با آن‌ها درباره امیدها و رؤیاهایمان، تقسیم کردن لذت خوشی‌ها، همه این‌ها پس از تبدیل شدن جسم فیزیکی آن‌ها به خاک ممکن است.

ارتباط با ارواح دیجیتال عزیزانمان، باعث می‌شود حس کنیم آن‌چه از دست داده‌ایم را باز هم داریم و از میل ما به انکار این فقدان استفاده می‌کنند. این موجودات سعی می‌کنند دری که مرگ به دنیای مردگان بسته است را با استفاده از حضور پیوسته موجودات دیجیتال باز کنند.

روایت خیالی آنها با تجربیات ما از موجود دیجیتالی که از زندگی بیولوژیک جدا شده، با عادت ما به گفتگو درباره ماجراها و خاطراتمان با دستیارهای هوش مصنوعی، ترس ما از اجسام مردگان و ماهیت آموزنده‌ای که جزء ویژگی‌های مهم روابط کنونی ما با اینترنت است، هم‌خوانی دارد. همه این واقعیات باعث شده‌اند که ارواح دیجیتال بتوانند تا ابد زنده بمانند.

[1]  خوانش‌پریشی، دُش‌خوانی یا دیسلِکسیا (به انگلیسی: Dyslexia) یک اصطلاح عام برای تشریح معلولیت آموزشی است. این اختلال موجب اختلال در روان‌خوانی یا درک مطلب می‌شود.

مطالب مشابه