آخرین مطالب

موفقیت در زندگی: چه اعدادی در کسب‌وکار به شما گفته نمی‌شود؟

اولین قسمت سریال ساینفلد (Seinfeld) در ۳۱ می ۱۹۹۰ از شبکه NBC پخش شد. این مجموعه تلویزیونی ابتدا توسط FOX رد شد و مطابق فرهنگ عمومی و باور عامیانه مردم، در گروه‌های متمرکز نیز به خوبی مورد ارزیابی قرار نگرفت. اما سریال طنزی که بر اساس استندآپ کمدی جری ساینفلد ساخت شد به یکی از بزرگ‌ترین برنامه‌های موفق تلویزیونی تبدیل شد. اگر مدیران برنامه را صرفاً با اعداد یا نتایج تحقیقات ارزیابی می‌کردند، این مجموعه پیش از موعد متوقف می‌شد. بنابراین، این سوال مطرح می‌شود: «اگر اعداد و ارقام بیانگر موفقیت در زندگی نیستند، چگونه ارزش موفقیت‌های خود در زندگی را ارزیابی کنیم؟»

گری وینرچاک، کارشناس شبکه‌های اجتماعی و نویسنده کتاب «اقتصاد تشکر»، داستانی از ملاقاتی که با یکی از مدیران ارشد یک شرکت بزرگ داشته است را روایت می‌کند. شرکت از او دعوت کرده بود در مورد شبکه‌های اجتماعی سخنرانی نماید. در طول کنفرانس، مدیر اجرایی مدام تکرار می‌کرد: «نرخ بازگشت سرمایه شبکه‌های اجتماعی چقدر است؟ بازده سرمایه‌گذاری چقدر است!؟»

وینرچاک که کلافه و مستأصل شده بود، در نهایت پاسخ داد: «نرخ بازگشت سرمایهٔ مادرت چقدر است؟»

وقتی اعداد ارزش را ارزیابی نمی‌کنند

قرار نبود شوخی «مادر شما» باشد یا حتی بی‌ادب باشد. یک سوال جدی بود. بازگشت سرمایه مادران ما چقدر است؟ می‌دانیم کارهایی که مادران ما در زمان کودکی و جوانی ما انجام می‌دادند تأثیر مستقیمی بر وضعیت امروزی ما داشت. اعتمادبه‌نفس ما، شخصیت ما و حتی بسیاری از موفقیت‌هایی که در زندگی تجربه کرده‌ایم، همگی به مادرانمان باز می‌گردند. بنابراین، بازگشت سرمایهٔ مادر شما چقدر است؟ اندازه‌گیری و ارزیابی ارزش آن غیرممکن است، با این حال می‌دانیم که ارزش قابل توجهی دارد.

مشکل اکثر معیارها در این‌جاست؛ آنها صرفاً بخشی از یک داستان را بیان می‌کنند. بیشتر معیارها چیزهایی را محاسبه می‌کنند که قابل رؤیت باشد و می‌توان آنها را دید (به همین دلیل می‌توان آنها را ارزیابی کرد)، اما معیارها واقعاً ارزش را که اغلب کمی بیشتر از ادراک ما است، محاسبه نمی‌کنند. این مشکل زمانی اتفاق می‌افتد که می‌خواهیم تصمیم بگیریم یا بفهمیم که چگونه پول خود را سرمایه‌گذاری کنیم. اعداد و ارقام فقط نیمی از داستان را بیان می‌کنند.

ارزش یک استنباط و برداشت  فکری است

هیچ روش مناسبی برای محاسبه میزان تأثیرگذاری یک فرد به عنوان یک نتورکر (بازاریاب شبکه‌ای) وجود ندارد. تنها اعداد واقعی که می‌توانیم جمع‌آوری کنیم، تعداد کارت‌های ویزیت یا شماره تلفن‌های جمع‌آوری‌شده است، به این معنی که فردی که با ۱۰۰ کارت از یک رویداد خارج می‌شود، نسبت به کسی که با ۱۰ کارت خارج می‌شود، بازاریاب بهتری است. سوالی که مطرح می‌شود این است: آیا آن ۱۰۰ نفر در صورت تماس تلفنی حاضرند تلفن را بردارند؟ آیا آن ۱۰۰ نفر در صورت درخواست، همه مایل به ارائه کمک خواهند بود و در ازای آن هیچ انتظاری ندارند؟ زمانی که ممکن است صرف برقراری ارتباط با افراد کمتری کنیم، بسیار ارزشمندتر از جمع‌آوری اطلاعات تماس از افراد نسبتاً غریبه است. مشکل این است که نمی‌توان روش مؤثری برای اندازه‌گیری ارزش آن استراتژی ارائه داد. بنابراین، با شمارش کارت‌هایی که جمع‌آوری می‌کنیم، محاسبه می‌کنیم که چقدر در شبکه‌سازی مهارت داریم.

عصر اطلاعات بیش از حد

یکی از مواردی که فناوری ارائه می‌دهد، توانایی  کسب  و جمع‌آوری داده‌ها و اطلاعات بیشتر است. تبلیغات اینترنتی، همانطور که اغلب فروخته می‌شود، به دلیل کسب و جمع‌آوری اطلاعات بیشتر در مورد اثربخشی آن، بهتر و مؤثرتر است. اعدادی مانند نرخ کلیک کردن، مدت زمانی که افراد در یک صفحه سپری می‌کنند و بازدیدکنندگان ویژه همگی در جدولی ارائه شده‌اند. اما در مورد مدت زمانی که یک نفر صرف ارائه و بازگویی تجربیات خود در آن سایت به شخص دیگری می‌کند، چه  می‌شود. چگونه آن را محاسبه می‌کنید؟ بهترین راه برای سنجش و ارزیابی موفقیت در زندگی ( برای درک واقعی تأثیر یک تصمیم بر زندگی یک فرد یا محصول یا شرکت ) صبر  کردن است. مشکل ما این است که درگیر دنیایی هستیم که در آن به دنبال رضایت آنی و اعداد و ارقام و بازگشت بلادرنگ سرمایه هستیم و برای دیدن اثرات یک تصمیم عجله داریم. نتیجه این کار اتخاذ تصمیمات کوتاه مدت است و به دفعات این کار را انجام می‌دهیم. ما چیزی را امتحان می‌کنیم و اگر تأثیری نداشته باشد، آن را کنار می‌گذاریم یا چیز جدیدی را امتحان می‌کنیم. مشکل اینجا است که نوع تصمیم‌گیری می‌تواند در درازمدت نیز اثرات مخربی داشته باشد. اما ما آن را محاسبه نمی‌کنیم. اگر تمام تصمیمات ما به این شکل گرفته می‌شد، هرگز شاهد سریال موفق ساینفلد نمی‌بودیم.

به خودت ایمان داشته باش!

در نهایت همه چیز به باور و اعتقاد ما ختم می‌شود. چقدر به کاری که انجام می‌دهید اعتقاد دارید؟ آیا فکر می‌کنید کاری که انجام می‌دهید آنقدر مهم است که می‌خواهید پول یا شغلتان را به خطر بیندازید تا به آن پایبند باشید؟ آیا حاضرید همه اعداد را صرفاً به این دلیل نادیده بگیرید که معتقدید پتانسیلی وجود دارد که دیگران نمی توانند ببینند؟ کسانی که چنین اعتقاد راسخی دارند، می‌توانند افرادی مانند خود را به خود جذب نمایند. آنها شروع به تشکیل گروه‌های کوچکی از افرادی می‌کنند که عمیقاً به یک محصول، شخص یا ایده اعتقاد دارند. و این تعداد اندک می‌توانند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهند، کارها را ادامه دهند و هر کجا که می‌توانند حمایت بیشتری جذب نمایند. در نهایت، با حمایت کافی، بقیه ما نیز ارزش آن را درک خواهیم کرد.

اگر جی کی رولینگ تمام مخالفت‌ها و ردشدن‌های اثرش را می‌پذیرفت، ما داستانی بنام هری پاتر نداشتیم. با توجه به اعداد و ارقام او قمار بدی کرده بود. نویسنده‌ای ناشناس بدون تجربه قبلی. یک مادر بهزیستی که بدون برخورداری از هیچ منبعی برای حمایت از خود، داستان‌های کودکانه می‌نویسد. بازگشت سرمایه بسیار ناچیز بود. با این تفاوت که او آنقدر به داستان‌هایش اعتقاد داشت که به نوشتن آن ادامه داد و کسی را پیدا کرد که مایل بود به او بپیوندد و به دفاع وحمایت از اهداف او بپردازد و به او کمک نماید.

معیار سنجش موفقیت چیست؟

نتیجه اخلاقی داستان چیست؟ موفقیت در زندگی ناشی از این اعداد یا کارهایی که انجام می‌دهیم نیست؛ بلکه مردم و باور و اعتقاد ما به کارمان موجب موفقیت در زندگی می‌شود. این موفقیت ناشی از باور همیشگی ما به کاری که انجام می‌دهیم و ارزش آن برای جهان است، نه اعدادی که می‌توانیم ایجاد کنیم تا دیگران را تشویق کند که از ما حمایت کنند متأسفانه، به جز مواردی که در تجربه من اتفاق افتاده است، هیچ عدد و ارقامی برای اثبات کارکرد این استراتژی ندارم، اما مطمئن هستم که مادرت هم مجموعه‌ای از عکس‌های قدیمی برای اثبات این موضوع دارد.

مطالب مشابه