آخرین مطالب

افراد دارای هوش عاطفی بالا چگونه از قانون طرد شدن برای زندگی بهتر استفاده می‌کنند؟

«با عرض پوزش! ما تصمیم گرفتیم که فعلاً سرمایه گذاری نکنیم.»

این کلمات بسیار آزاردهنده بودند. پس از چند سال فعالیت و تلاش در دنیای شرکتی، جیانگ ریسک بزرگی کرد و تصمیم گرفت کمپانی خودش را راه‌اندازی کند. حالا یک بار دیگر، ترس همیشگی او از نه شنیدن خودش را نشان داد.

جیانگ می‌گوید: «این رد شدن من را آزار داد. به قدری که می‌خواستم همان لحظه از آن‌جا بزنم بیرون.»

اما بعد جیانگ با خودش فکر کرد که آیا یک کارآفرین موفق با یک نه شنیدن ساده، همه چیز را رها می‌کند؟

این لحظه برای جیانگ سرنوشت‌ساز شد. او تصمیم گرفت بر ترس طولانی‌مدت خودش از نه شنیدن غلبه کند و در راستای انجام این کار سفری مهم را شروع کرد. سفری که می‌توان آن را در قانون طرد شدن خلاصه کرد. قانون طرد شدن بر اساس اصول هوش عاطفی ایجاد شده و می‌تواند به شما برای غلبه بر ترس‌ها، موفقیت بیشتر و یاد گرفتن درس‌هایی ارزشمند در این فرایند کمک کند.

ماجرایی که دهه‌ها پیش شروع شد.

زمانی که جیانگ ۶ ساله بود، در پکن چین زندگی می‌کرد و همان‌جا هم به مدرسه می‌رفت. او می‌گوید: «معلم کلاس اولم تصمیم گرفته بود که برای تشویق دانش‌آموزانش، از آن‌ها بخواهد که یک جملهٔ خوب دربارهٔ یکی دیگر از دانش‌آموزان بگویند. وقتی نام دانش‌آموزی به همراه جملهٔ مربوط به او گفته می‌شد، او می‌توانست هدیه‌اش را بردارد.»

به گفته جیان: «ما ۴۰ نفر بودیم، هر بار اسم یکی از ما صدا زده می‌شد، من صمیمانه او را تشویق می‌کردم. بعد ۲۰ نفر شدیم، ۱۰ نفر، ۵ نفر و ۳ نفر. من یکی از آنها بودم.»

جیانگ آن‌جا ایستاده بود و گریه می‌کرد. او می‌گوید: «حاضرم بمیرم، اما دوباره در چنین شرایطی قرار نگیرم، این‌که یک بار دیگر در حضور جمع طرد شوم.»

سال‌ها گذشت و پس از اینکه جیانگ از سمت یک سرمایه‌گذار طرد شد و از او نه شنید، تصمیم گرفت شروع به تحقیق درباره استراتژی‌های غلبه بر ترسش کند و در همین راستا با یک بازی به اسم طرد‌درمانی برخورد کرد. ایدهٔ کلی این طرح به این صورت است که شما برای 30 روز، به‌دنبال طرد شدن هستید. به این ترتیب به تدریج خودتان را از این درد رها کرده و در این مسیر به تدریج شهامت خودتان را به دست می‌آورید.

او به عنوان اولین درخواست از یک غریبه خواست که صد دلار به او قرض بدهد. جیانگ به محض شنیدن جواب نه آنجا را ترک کرد و حتی به سوال این شخص غریبه درباره دلیل این درخواست جواب نداد.

او در چند ماه بعد صدها درخواست عجیب مطرح کرد و از همه آنها فیلم گرفت. او این فیلم‌ها را در یوتیوب منتشر کرد و بارها و بارها همان پاسخی را شنید که برایش به‌شدت آشنا بود:

  • (در ایستگاه آتش‌نشانی) می‌تونم زنگ خطر رو به صدا در بیارم؟  نه!
  • (در همبرگر فروشی) می‌تونم ساندویچم رو با یه همبرگر دیگه پر کنم؟ نه!
  • (در نمایشگاهی تخصصی) می‌تونم این‌جا یه سخنرانی داشته باشم؟  نه!
  • (دم در خانهٔ یک غریبه) می‌تونم به مهمونی‌تون ملحق بشم؟  نه!
  • (در یک هتل) می‌تونم برای یه شب بدون پول این‌جا بمونم؟  نه!

اما همچنان که زمان می‌گذشت و مأموریت جیانگ برای نه شنیدن ادامه پیدا می‌کرد، اتفاق جالبی رخ داد. گرچه خیلی‌ها بلافاصله او را رد می‌کردند، اما بعضی‌ها هم دقیقاً آنچه که جیانگ درخواست می‌کرد را در اختیارش قرار می‌دادند و جیانگ هم با هر بله‌ای که می‌شنید تشویق می‌شد. مثلاً:

  • یک غریبه به جیانگ اجازه داد که در حیاط پشتی خانه‌اش فوتبال بازی کند.
  • یک خلبان به جیانگ اجازه داد که حین پرواز یک اعلامیه بخواند.
  • یک مجری به اسم جف پروبست اجازه داد که پسر جیانگ یک لالایی در تلویزیون ملی بخواند.
  • یک خلبان به جیانگ اجازه داد که سوار هواپیمای خصوصی او شده و با آن پرواز کند.
  • یک استاد به جیانگ اجازه داد که برای دانشجویانش سخنرانی کند.

این تجربه درس‌های زیادی به جیانگ داد مثلاً او متوجه شد که گاهی اوقات تنها با پرسیدن یک سوال تک کلمه‌ای (یعنی چرا؟)، می‌تواند «نه» را به «بله» تبدیل کند.

اغلب مواقع وقتی جیانگ می‌پرسید چرا (به روش‌های مختلف مثل تکرار، با احترام و غیره) فرد مقابل دوباره به درخواست او فکر می‌کرد یا گاهی اوقات یک پیشنهاد جایگزین به او می‌داد و یا در ازای رد کردن درخواستش، به روشی آن را جبران می‌کرد.

مثلاً وقتی یک غریبه درخواست جیانگ برای کاشتن گل در حیاطش را رد کرد، او پرسید چرا. مرد غریبه در جواب به او گفت: «سگ من هر چیزی که در حیاط بکارم را از خاک در می‌آورد. دوست ندارم این گل‌ها تلف شوند. اگر می‌خواهی این کار را بکنی برو با همسایه‌ام کانی صحبت کن. او عاشق گل است.»

کانی از درخواست جیانگ به شدت خوشحال شد.

به گفته جیانگ: «اگر بار اول با شنیدن پاسخ منفی کنار می‌کشیدم، ممکن بود با خودم فکر کنم که این مرد غریبه به من اعتماد ندارد، فکر می‌کند من دیوانه‌ام، لباس‌های تنم خوب نیستند، ظاهر خوبی ندارم و غیره. اما هیچ‌کدام از این تفکرات درست نبودند. دلیل اصلی این بود که پیشنهاد من برای او مناسب نبود. او به قدری به من اعتماد داشت که من را به همسایه‌اش معرفی کرد.»

ماجرای جیانگ برای من بسیار جذاب بود، چون یادآور زندگی خودم است. من هم بارها نه شنیده‌ام اما یاد گرفتم که تسلیم نشوم. همچنین من یاد گرفتم که یک «نه» لزوماً به معنای «نه، تا ابد» نیست. بلکه یعنی فعلاً نه! یا اینکه «آنطور که تو گفتی، نه.» که این موضوع ما را به قانون طرد شدن می‌رساند.

قانون طرد

قانون طرد بسیار ساده است و از سه بخش تشکیل شده است:

  • اول، اگر هیچ‌وقت چیزی نخواهید، چیزی عاید شما نمی‌شود، پس خودتان را طرد نکنید.
  • دوم، اگر پاسخ «نه» بود، بپرسید «چرا؟» ممکن است این کار باعث شود به آنچه که می‌خواهید یا چیزی نزدیک به آن برسید.
  • سوم، به یاد داشته باشید که طرد شدن شما را تعریف نمی‌کند، بلکه واکنش شما به طرد شدن است که شما را تعریف می‌کند.

پس اگر می‌خواهید بر ترسی که از طرد شدن دارید غلبه کنید و به چیزی که می‌خواهید برسید، فرار نکنید. قانون طرد را به خاطر داشته باشید تا به تدریج «نه» را به «بله» تبدیل کنید. مهم‌تر این‌که می‌توانید دیدگاه خودتان نسبت به طرد شدن را برای همیشه عوض کنید.

مطالب مشابه