آخرین مطالب

اشیاء چگونه تبدیل به عضوی از بدن و ماهیت شما می‌شوند؟

اینکه ابزاری در دست شما عضوی از خود شما می‌شود صرفاً یک تشبیه یا یک توصیف آماری از حرکات بدن و حرکات ابزارها نیست، بلکه کاملاً واقعی است. در واقع مغز ما آن را به واقعیت تبدیل می‌کند.

نرون‌هایی که به شی قرار گرفته در دست شما واکنش نشان می‌دهند، به اشیایی که نزدیک به آن شی هستند هم واکنش نشان می‌دهند. جسیکا ویت و دنیس پرافیت دو روانشناس شناختی به این نتیجه رسیدند که وقتی از افراد می‌خواهیم از یک ابزار (یک میله ۴۰ سانتی‌متری) برای دسترسی به نقطه‌ای خارج از دسترس خودشان استفاده کنند، نقطه‌ی هدف از آنچه در واقعیت هست نزدیک‌تر به نظر می‌رسد.

در این مطالعه یک نور روی میز تابانده شد و از افراد خواسته شد که آن را لمس کنند یا محل قرارگیری آن را (بر حسب سانتی‌تر) مشخص کنند. حدس‌های این افراد کمی با هم تفاوت داشتند اما به‌طور میانگین حدس آنها تقریباً دقیق بود تا وقتی که قرار شد محل قرارگیری نقطه را با یک میله مشخص کنند. زمانی که افراد از این میله استفاده می‌کردند، نقطه‌ای که فاصله آن ۴۰ سانتی‌تر بود در فاصله ۳۵ سانتی‌متر تصور می‌شد و این یعنی یک کاهش ۱۰ درصدی در فاصلهٔ تصور شده، آن هم صرفاً به دلیل در دست گرفتن یک میله.

ویت و پرافیت به این نتیجه رسیدند که این تأثیر ناشی از انجام یک شبیه‌سازی ذهنی از رسیدن به مقصد است، درنتیجه وقتی برای رسیدن به شی، ابزاری در دست داریم، خودمان را گول می‌زنیم تا فکر کنیم که شی نزدیک‌تر بوده و دسترس‌پذیرتر است. این دو برای محک زدن این ایده یک آزمایش دیگر هم اجرا کردند. در این آزمایش یک میله به افراد نشان داده شد و از آنها خواستند که فقط تصور کنند از این میله برای رسیدن به نقطهٔ نور استفاده می‌کنند. گزارش نهایی این افراد از فاصله تصور شده در ذهن آنها، باز هم تفاوت زیادی با واقعیت داشت. این افراد حتی هیچ ابزاری در دست نداشتند بلکه صرفاً تصور می‌کردند که با میله به سمت نقطه نور اشاره می‌کنند و همین شبیه‌سازی ذهنی باعث شد که فاصله را کمتر از چیزی که هست، تصور کنند. حتی اگر ذهن فقط تصور می‌کند که ابزار بخشی از بدن‌مان است، باز هم آن را به عضوی از بدن تبدیل می‌کند.

۲۰ سال پیش، متیو بوتونیک و جاناتان کوهن دانشمندان علوم شناختی نشان دادند که می‌توانید ذهن را فریب دهید تا تصور کند یک دست مصنوعی بخشی از بدن است. آنها از شرکت‌کنندگان مورد تحقیق خودشان خواستند تا دست راستشان را زیر میز قرار دهند و بعد، یک دست مصنوعی روی میز و بالای دست واقعی قرار دادند. سپس انگشتان و بند انگشتان دست مصنوعی را همزمان با دست واقعی لمس کرده و به آنها ضربه زدند. وقتی شرکت‌کنندگان این آزمایش لمس شدن دست مصنوعی را مشاهده کرده و هم‌زمان دست واقعی خودشان هم لمس می‌شد، کم‌کم به این حس رسیدند که دست مصنوعی، عضوی از بدن خودشان است.

وقتی از این افراد خواسته شد که محل دست خودشان (که آن را به چشم نمی‌دیدند و مخفی شده بود) را مشخص کنند، تخمین آنها از محل قرار گیری دست واقعی خودشان به محل دست پلاستیکی نزدیک‌تر بود. فرانک دورگین روانشناس نشان داد که حتی نیازی نیست دست فرد لمس شود. او یک آینه را در محلی قرار داد تا به نظر برسد دست پلاستیکی دقیقاً در محل دست اصلی (که مخفی شده بود) قرار داد. در این حالت تابیدن نور اشاره گر لیزری روی دست پلاستیکی باعث شد که افراد دچار توهم گرما و حتی لمس روی دست واقعی خودشان شوند.

این مشاهده غیرمتداول، کاربردهای پزشکی خاصی دارد. تقریباً در همان زمان عصب‌شناسی به اسم ویلایانور راماچاندران در حال کار روی افراد قطع عضو شده‌ای بود که در عضو قطع‌شده یک درد طاقت‌فرسا را حس می‌کردند. گرچه این مسئله غیرممکن به‌نظر می‌رسد اما وقتی با طرز کار کدهای مغز برای اندام‌های بدن و چگونگی سازماندهی مجدد آن پس از قطع یک عضو آشنا شوید، این موضوع کاملاً معقول به‌نظر می‌رسد.

مثلاً اگر بازوی فرد از نقطه زیر آرنج قطع شود، گروه نرون‌هایی که قبلاً از کدهای حسی آن دست استفاده می‌کردند، دیگر از گیرنده‌های مکانیکی آن دست، ورودی حسی دریافت نمی‌کنند. به مرور زمان بعضی از این نرون‌ها به نرون‌های نزدیک که مسئول کدگذاری حواس آرنج بوده‌اند و هنوز ورودی حسی دریافت می‌کنند، اتصالاتی برقرار خواهند کرد.

گاهی اوقات این اتصالات باعث می‌شوند که مغز تصور کند دست راست تا کنار آرنج بالا آمده است. مغز شما به‌خوبی در جریان است که اگر مچ دست راست شما تا این اندازه خم شود که به آرنج راست نزدیک شود، درد شدیدی را تجربه خواهید کرد (این کار را در منزل امتحان نکنید)، بنابراین مغز به صورت طبیعی یک احساس درد ایجاد می‌کند. اگر عضو قطع شده هنوز وجود داشت، با کمی تکان دادن آن مغز بلافاصله تشخیص می‌داد که دست این‌طور خم نشده است. اما وقتی عضو قطع شده است راهی برای تشخیص این موضوع وجود ندارد، هر چند با ورودی‌های تصویری می‌توان این کار را انجام داد.

راماچاندران این ایده خلاقانه را ابداع کرد که از یک آینه کنار عضو سالم استفاده کند. وقتی بیمار در موقعیت درست قرار گرفته و زاویه آینه مناسب باشد، انعکاس عضو سالم برای ذهن بیمار مثل یک کپی از عضو قطع شده در همان محلی که این عضو باید باشد، به نظر می‌رسد. حرکات عضو سالم توسط ذهن بیمار مثل حرکات عضو قطع‌شده به‌نظر می‌رسند. بنابراین اگر بیمار در دست راست قطع‌شده حس درد داشته باشد، مشاهده انعکاس دست چپ در آینه که مچ آن بسته و باز می‌شود می‌تواند به مغز کمک کند تا متوجه شود که دست راست آن‌طور خم نشده که باعث ایجاد درد شود. طرح راماچاندران برای گرفتگی عضله و سایر دردهای ماهیچه‌ای کارایی بسیار زیادی دارد.

ابزارها، اسباب بازی‌ها، انعکاس تصویر در آینه و سایر اشیای خارجی همگی می‌توانند به صورت موقت تبدیل به عضوی از ما شوند. وقتی عینک می‌زنیم دید کامل پیدا می‌کنیم، البته نه به این دلیل که بدن من توانایی دیدن بهتر را پیدا کرده بلکه به این دلیل که یک ابزار خاص به آن اضافه شده که این توانایی را ایجاد کرده است. بنابراین وقتی عینک می‌زنم تبدیل به یک انسان ارتقاء یافته به کمک یک سخت‌افزار و دارای دید کامل می‌شوم.

اگر هزاران ساعت با یک ابزار موسیقی تمرین کنید، زمانی که با آن وسیله موسیقی می‌نوازید، این حس ایجاد می‌شود که این ابزار موسیقی یک افزونه برای بدن شماست، چون واقعاً همینطور است. وقتی گوشی هوشمندتان را در دست می‌گیرید، این وسیله صرفاً یک ابزار محاسباتی در دست شما نیست که عضوی از کلیت و شخصیت شما را تشکیل می‌دهد بلکه مادامی که به سیگنال تلفن یا شبکه وای‌فای دسترسی داشته باشید، همه اطلاعات موجود در اینترنت (چه درست و چه غلط، چه حقیقی و چه ساختگی) کف دست شما قرار دارند. حتی زمانی که مستقیماً با این اطلاعات در ارتباط نیستید، دسترسی فوری به دریایی از اطلاعات باعث می‌شود که اینترنت و اطلاعات آن بخشی از شخصیت شما را تشکیل دهند.

پس، مراقب این مسئله باشید.

مطالب مشابه