آخرین مطالب

مروری بر تاریخچه مهم‌ترین کامپیوتر جهان که احتمالاً نام آن را نشنیده‌اید!

اینکه یک فناوری نظامی خاص، به سایر حوزه‌ها نفوذ کرده و زندگی انسان‌ها را متحول کند، پدیدهٔ نادری نیست. خیلی از این ایده‌ها مثل حسگرهای عکسبرداری که برای پرواز و جاسوسی از ماهواره‌ها طراحی شده بودند یا علم ایرودینامیک پیشرفته‌ای که در هواپیماهای امروزی به کار می‌رود، در ابتدا شبیه داستان‌های علمی‌تخیلی به نظر می‌رسند. برای مثال، این سناریو را بخوانید:

برای دفاع از امنیت کشورهای کانادا و آمریکا مجموعه‌ای عظیم از رادارهای به هم پیوسته در سطح دو کشور نصب و راه اندازی می‌شود. پرسنل نیروی هوایی، از این تجهیزات که با خطوط پرسرعت به شبکه‌ای توزیع شده از رادارها و کامپیوترها متصل شده، برای اسکن آسمان جهت شناسایی فعالیت‌های مشکوک استفاده می‌کنند. یک روز در این سیستم هواپیمای ناشناسی مشاهده می‌شود که برفراز قطب شمال به سمت آمریکا پرواز می‌کند. یک بررسی کوتاه از پروازهای تجاری شناخته شده در منطقه احتمال گم شدن یک هواپیمای مسافربری با تمام سرنشینانش در منطقه توندرای[1] کانادای شمالی را رد می‌کند. در مقر فرماندهی، این پرواز یک پرواز مزاحم و دشمن تلقی می‌شود چون همه تماس‌ها برای برقراری ارتباط با آن با شکست روبرو می‌شود. به همین دلیل قرار شد یک هواپیمای رهگیری در نزدیکی آن پرواز کرده و هواپیما را شناسایی و اطلاعات آن را ثبت کند.

پیش از انجام این مأموریت، هواپیماهای بیشتری بر فراز قطب شمال مشاهده شدند؛ ظاهراً حمله‌ای از سمت روسیه در راه است. سطح آمادگی نظامی روی DEFCON 2 قرار می‌گیرد یعنی یک مرحله پایین‌تر از جنگ هسته‌ای. همه ناظران عملیات، در سراسر کشور تصویری سطح بالا از حمله را در اختیار دارند که روی یک صفحه نمایش بزرگ برای مدیران ارشد نظامی به تصویر کشیده می‌شود. هدایت کننده هواپیمای رهگیری، در یک کنسول روی چند آیکن کلیک می‌کند تا هدفش را نشانه بگیرد. همه اطلاعات مهم و ضروری مستقیماً به کامپیوتر هواپیما ارسال می‌شوند بدون اینکه نیاز به صحبت کردن با خلبان وجود داشته باشد.

زمانی که خلبان آماده پرواز و حرکت از باند فرودگاه می‌شود، همه داده‌های مورد نیاز برای نابودی مهاجم بارگیری می‌شوند. وقتی هواپیما از باند بلند می‌شود و مسیرش را در پیش می‌گیرد، با فشردن یک دکمه در کابین، کامپیوترهای روی زمین و رادارهایی که مزاحمان را رهگیری می‌کنند، امکان مشاهده هواپیما را پیدا می‌کنند. یک صفحه نمایش بزرگ در کابین خلبان هم نقشه‌ای از منطقه را ارائه داده و اطلاعات وضعیتی مهم درباره هدف را فراهم می‌کند.

کل این فرایند بدون دخالت دست انجام می‌شود و خلبان فقط کنترل دریچه گاز را برعهده دارد. هواپیما که همواره جدیدترین داده‌های به دست آمده از سیستم‌های کنترل روی زمین را به دست می‌آورد، مسیرش را برای رهگیری بمب افکن دشمن تنظیم می‌کند. فقط هنگامی که هدف در محدوده رادار جنگنده باشد، خلبان کنترل را در اختیار می‌گیرد – و نوع سلاح و آتش را انتخاب می‌کند. در نهایت کنترل هواپیما پس از یک مانور گریز سریع، به دست خلبان خودکار برمی گردد که او هم به سمت پایگاه پرواز می‌کند.

این سناریو گزیده‌ای از یک رمان آخرالزمانی یا متنی برگرفته از یکی از مجلات هوافضای امروزی نیست بلکه یک ماجرای قدیمی واقعی است. سیستمی که در این مطلب به آن اشاره شد SAGE نام دارد که سال ۱۹۵۸ پیاده سازی شد.

SAGE یا “محیط زمینی نیمه اتوماتیک” راهکاری برای دفاع از آمریکا در برابر بمباران‌های شوروی در دوره جنگ سرد بود. پس از جنگ جهانی دوم، دفاع هوایی به میزان زیادی نادیده گرفته شد چون شرایط پس از جنگ باعث رونق چشمگیر اقتصاد مصرفی شد. اما آزمایش اولین بمب اتمی شوروی باعث تغییر شرایط شد و آمریکایی‌ها حس کردند که باید به سرعت یک استراتژی دفاع متمرکز پیاده‌سازی کنند. سناریوی حمله پیش‌بینی شدهٔ آنها، حرکت موجی از بمب‌افکن‌های پرسرعت به سمت آمریکا بود، اما در اوایل دهه پنجاه میلادی، دفاع هوایی آنطور که باید منسجم نبود و از عدم وجود یک هماهنگ‌کننده مرکزی رنج می‌برد. مطالعات مختلف سعی داشتند تا راهکاری برای این شرایط ارائه دهند، اما تکنولوژی آن زمان قادر به رفع این نیاز نبود.

گردباد یک

در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم، محققان دانشگاه ام‌آی‌تی سعی کردند تشکیلاتی برای نیروی دریایی طراحی کنند که یک هواپیما را شبیه‌سازی می‌کرد تا با استفاده از آن شیوهٔ کنترل هواپیما را مطالعه و بررسی کنند. این ایده که در ابتدا قرار بود به‌صورت یک کامپیوتر آنالوگ پیاده‌سازی شود، هرگز به سرانجام نرسید، چون مشخص شد که چنین سیستمی دقت و سرعت لازم را برای چنین شبیه‌سازی‌ای ندارد.

بعد از آن گردباک یک توجه همه را به خود جلب کرد که یک سیستم دیجیتال پیچیده از دانشگاه ام‌آی‌تی با حافظه‌ای ۲۰۴۸ کلمه‌ای، طول کلمه ۳۲ بیتی و ۱۶ واحد محاسباتی بود. گردباد یک سیستم ورودی/خروجی پیچیده‌ای داشت و آغازگر مفهوم سرقت چرخه شد که در آن سی پی یو هنگام انتقال داده‌ها متوقف می‌شود.

پس از گذشت چند سال، علاقه نیروی دریایی به این پروژه به دلیل هزینه‌های بالای آن از بین رفت، اما نیروی هوایی آن را برای دفاع هوایی تقویت کرد. با ایجاد تغییراتی در رادارهای آمریکایی برای ارسال مختصات دیجیتال اهداف تحت رهگیری، گردباد یک نشان داد که امکان رهگیری مختصات بمب‌افکن‌ها وجود دارد. طراحی اولین حافظهٔ هستهٔ مغناطیسی و لامپ‌های خلأ قابل اطمینان، نقش مهمی در عملی‌شدن این ایده داشتند. همین دو پیشرفت باعث کاهش زمان‌های از کارافتادگی سیستم و افزایش قدرت پردازشی آن شدند که در نهایت باعث شدت تا سرعت گردباد یک نسبت به طراحی اولیه آن، ۴ برابر شود.

معماری SAGE

در سیستم SAGE سطح کشور آمریکا به ۲۳ منطقه تقسیم شده که هر کدام مرکز هدایت خاص خود را دارند.

این نتایج امیدبخش، ام‌آی‌تی، آی‌بی‌ام و نیروی هوایی را تشویق به طراحی سیستم SAGE کرد. در این سیستم آمریکای شمالی به ۲۳ بخش تقسیم می‌شود که هر بخش مرکز هدایت خاص خود را دارد و اطلاعات هر چند مرکز وارد یک سیستم مرکزی هدایت نبرد می‌شود. هر مرکز هدایت، به یکسری رادار متصل شده و چند اسکادران جنگنده برای راه اندازی هواپیماهای رهگیری دارد. اگر یکی از این مراکز در حمله‌ای نابود شود، خطوط ارتباطاتی جانبی آن به سمت یکی از مراکز باقیمانده هدایت می‌شود که به تلاش برای حفاظت از مرزهای هوایی ادامه می‌دهند.  برای ساده‌تر شدن مسئله تکرار خطوط ارتباطی، همه مراکز از تکنیکی موسوم به «گفتگوی متقابل» استفاده می‌کنند که یک پروتکل همگام‌سازی برای مبادله اطلاعات رهگیری، هواپیماها و مزاحمان است.

تولید چنین سیستمی، حرکت عظیمی بود. نیروی هوایی از ترس احتمال حملهٔ هسته‌ای در دورهٔ جنگ سرد یک معماری دفاع هوایی طراحی کرده بود که بسیار فراتر از تکنولوژی آن زمان بود. بخش عمده‌ای از پیچیدگی و عظمت این سیستم ناشی از نیاز به دفاع از کادانا و آمریکا بود که مساحت آنها تقریباً به اندازه کل جماهیر شوروی سابق است. نتیجه این تلاش‌ها طراحی سیستمی بسیار فراتر از پروژه منهتن جنگ جهانی دوم بود.

نام این سیستم SAGE بود که علاوه بر مراکز هدایت که کامپیوترها در آن مستقر بودند، متشکل از سیستم‌های پردازشی، رادارها، هواپیماهای رهگیر و موشک‌های زمین به هوا بود. کامپیوتر اصلی که در سیستم نظامی با کد AN/FSQ-7 شناخته می‌شد بزرگترین کامپیوتر ساخته شده تا آن زمان (و تا امروز) بود. این کامپیوتر دارای دو پردازنده بود که یکی همیشه فعال و دیگری در وضعیت آماده باش قرار داشت. AN/FSQ-7 دارای ۴۹ هزار لامپ خلأ و ۶۸ کیلوبایت حافظه مغناطیسی ۳۲ بیتی بود. این کامپیوتر در هر ثانیه حدود ۷۵ هزار دستورالعمل را اجرا می‌کرد. از آنجایی که درایوهایی با هد متحرک تازه وارد بازار شده بودند، برای ذخیره دائم اطلاعات در این سیستم از حافظه درام (یا طبلی) استفاده می‌شد. هر یک از ۲۶ درام این کامپیوتر حدود ۱۵۰ کیلوبایت ظرفیت و سرعت دسترسی ۲۰ میلی‌ثانیه داشت و بین چند پردازنده و صفحه‌نمایش به‌اشتراک گذاشته شده بود. از آنجایی که هر کامپیوتری بدون داشتن قابلیت ورود و خروج داده‌ها به نوعی نابینا و ناشنوا محسوب می‌شود، پردازنده‌ها یک سیستم ورودی خروجی پیچیده داشتند که رادارها، صفحه نمایش‌ها و سایر مراکز فرماندهی را به هم متصل می‌کردند. جالب اینجاست که بر خلاف سیستم‌های پردازش دسته‌ای که قبل و بعد از AN/FSQ-7 طراحی شده بودند، این سیستم یک سیستم بلادرنگ واقعی بود.

یکی از پناهگاه‌های SAGE در استورات نیویورک

چنین سیستمی نیاز به یک تشکیلات فیزیکی عظیم داشت. هر یک از این ۲۳ مرکز در یک پناهنگاه ۴ طبقه مستقر بود (این پناهگاه‌ها در برابر انفجار هسته‌ای مقاوم سازی نشده بودند اما دیوارهای آنها با ضخامت ۲ متر مقاومت خوبی در برابر حملات احتمالی داشتند.) یک فضای ۲ هزار متر مربعی برای پردازنده‌های ۲۵۰ تنی و تجهیزات الکترونیک پشتیبان آنها اختصاص یافته بود. ژنراتورهای دیزلی هم برق ۳ مگاواتی لازم برای فعال نگه داشتن هر مجموعه را تأمین می‌کردند.

در هر مرکز هدایت، حدود ۹۰ کنسول وجود داشت که هر کدام از آنها بخش خاصی از مسئله دفاع هوایی را مدیریت می‌کرد. یک گروه مسئول نظارت کلی بر مرزهای هوایی بود. مثل آنچه در مراکز کنترل ترافیک هوایی امروزی وجود دارد، این گروه همه پروازهای یک منطقه خاص را تحت نظارت داشت. اگر ناظر، تأیید می‌کرد که هواپیمایی ناشناس است، اطلاعات لازم به سمت هدایت کننده سلاح‌ها منتقل می‌شد. این هدایت کننده پس از ارزیابی خطر، دستور اجرای عملیات رهگیری را صادر کرده یا اطلاعات هدفگیری را برای باتری‌های موشکی در شهرهای مهم ارسال می‌کرد.

هدایت کننده‌های هواپیمای رهگیری، اطلاعات را از هدایت کننده سلاح‌ها دریافت کرده و هر هواپیما را برای اهدافی خاص مأمور می‌کردند. با کلیک کردن روی جنگنده و هواپیمای مزاحم، ارتفاع و مسیر رهگیری بهینه محاسبه شده و برای جنگنده ارسال می‌شد. اگر رادار تغییری در مسیر هدف تشخیص می‌داد، سیستم به صورت خودکار شرایط رهگیری را دوباره محاسبه کرده و داده‌های بروزرسانی شده را برای جنگنده ارسال می‌کرد. در این سیستم نیاز به برقراری ارتباط گفتاری با خلبان وجود نداشت.

اشاره و کلیک پیش از ابداع سیستم‌های اشاره و کلیک امروزی

انتخاب یک مسیر خاص از رادار روی صفحه‌ای پر از تصاویر مختلف، بدون وجود یک رابط کاربری به سبک “اشاره و کلیک” که امکان مشخص کردن دقیق هدف را فراهم کند، کار غیرممکنی بود. با توجه به اینکه در آن زمان هنوز موس کامپیوتر طراحی نشده بود، مهندسان گردباد، تفنگ نوری را طراحی کردند که یک دستگاه نقطه زنی شبیه به تپانچه بود و به ناظران امکان می‌داد یک هدف خاص را روی صفحه انتخاب کنند. پس از انتخاب هدف، متصدی سیستم یک شناسه رهگیری را انتخاب کرده، دستور رهگیری را صادر کرده یا هدف را برای یک موشک زمین به هوا انتخاب می‌کرد.

خود کامپیوتر مستقیماً صفحه نمایش را هدایت نمی‌کرد. از آنجایی که موقعیت و ارتفاع هواپیما از رادارها به پردازنده منتقل می‌شد، اطلاعات رهگیری محاسبه شده و در حافظه‌های درام نوشته می‌شد. هر کنسول اطلاعات را از روی این درام‌ها خوانده و فقط داده‌های مربوط به خودش را استخراج می‌کرد. صفحه نمایش متصدی رادار تقریباً از پردازنده تفکیک شده و تصویر آن به صورت محلی تولید می‌شد. منبعی از سوئیچ‌ها روی کنسول وجود داشت که امکان تغییر تصویر صفحه یا تمرکز روی یک هواپیمای خاص را فراهم می‌کردند. از آنجایی که پردازنده نیازی به مدیریت تعداد زیادی کنسول نداشت، قدرت محدود آن فقط برای پردازش داده‌های ورودی رادار استفاده می‌شد.

داده‌ها روی تعدادی حافظه درام ذخیره می‌شدند.

به اشتراک گذاری داده‌ها روی حافظه درام بخش مهمی در قابلیت “گفتگوی متقابل” داشت. یکی از دو پردازنده همیشه در حالت آماده باش بود تا هر در صورت بروز هر مشکلی برای سیستم اصلی، کنترل را در اختیار بگیرد. پردازنده اصلی همیشه حافظه درام گفتگوی متقابل را آپدیت می‌کرد تا اگر سیستم جایگزین فعال شد، این اطلاعات را بخواند. سیستم آماده باش همیشه خودش را بروزرسانی نمی کرد چون معمولاً با اطلاعات مربوط به تعمیر و نگهداری یا رزمایش‌ها پر شده بود. با مراقبت و نگهداری پیوسته از سیستم، قابلیت اطمینان SAGE بسیار چشمگیر بود به ویژه برای آن دوره. به طور میانگین این سیستم تنها چهار ساعت در سال بدون برنامه ریزی قبلی از کار می‌افتاد.

اولین گام برای شناسایی دوست از دشمن، قرار داشتن در جریان پروازهای مجاز بود. SAGE رکوردی از همه برنامه‌های پرواز ثبت شده داشت و یک ناظر هم مسیر هواپیمای شناسایی شده را با فهرست پروازها مقایسه می‌کرد. گرچه این موضوع امروزه بسیار عادی و رایج است اما در آن زمان اکثر ایرلاین‌ها فاقد سیستم‌های پرواز کامپیوتری بودند. همه اطلاعات با دست و با استفاده از کارت‌های پانچ وارد درام‌های ذخیره اطلاعات در SAGE می‌شد.

SAGE به نوعی پایگاه زمینی نیروی هوایی محسوب می‌شد و در عین حال برای رهگیری بمب افکن‌ها نیاز به جنگنده‌های پرقدرتی داشت. طرح اولیه استفاده از F-102 بود که یک جنگنده محبوب اما نه چندان پرقدرت بود. پس از چندین بار تغییر طراحی F-102، در نهایت شرکت کانویر هواپیمای F-106 را تحت عنوان “رهگیر نهایی” معرفی کرد. این نام کاملاً برازنده چنین محصولی بود. ایرودینامیک این هواپیما به صورت دقیق و با استفاده از مفاهیم قانون منطقه‌ای NACA طراحی شده بود و در نهایت به طراحی بدنه‌ای متمایز و بطری شکل و عملکردی فوق العاده و استثنائی منجر شد. این هواپیما رکورد پرسرعت‌ترین هواپیمای تک‌موتوره را در اختیار دارد. سبکی بال و موتور بزرگ باعث شده که این هواپیما قدرت مانور زیادی داشته باشد به‌ویژه در ارتفاع بالا.

F-106 مجهز به تجهیزات الکترونیکی بود که بسیار فراتر از امکانات هواپیماهای آن دوره بودند. در قلب این هواپیما سیستم Hughes MA-1 قرار داشت که همه قابلیت‌های ارتباطی، رادار، ناوبری و خلبان خودکار را در مجموعه ۱۱۴۰ کیلوگرمی از چند جعبه در قسمت جلوی هواپیما ادغام کرده بود. در مرکز سیستم MA-1، اولین کامپیوتر دیجیتال هوابرد یعنی Hughes Digitair قرار داشت که یک سیستم لامپ خلأ مکمل یک ۱۸ بیتی با حافظه مغناطیسی دارای ظرفیت ۲ کیلوبایت کلمه بود. اطلاعات مربوط به مأموریت‌ها روی حافظه درام آنبورد سیستم ذخیره می‌شد که قابلیت ذخیره ۱۳ هزار کلمه را داشت. همه اطلاعات رهگیری روی درام ذخیره می‌شدند؛ همچنین اطلاعات هدف و داده‌های مربوط به ناوبری و داده‌های رادیویی.

F-106 پیشرفته‌ترین هواپیمای رهگیری آن زمان بود. صفحه نمایشی موسوم به Tactical Situation Display پشت دسته کنترل هواپیما قرار داشت.

برای چنین سیستم خودکاری، باید راهکاری وجود داشته باشد که خلبان را در جریان وضعیت رهگیری قرار ‌دهد. یک صفحه نمایش بزرگ در کابین خلبان وجود داشت که نقشه منطقه را نشان می‌داد و موقعیت و مسیر جنگنده و اهداف آن را به صورت بلادرنگ به تصویر می‌کشید. این صفحه نمایش که به آن صفحه نمایش “وضعیت تاکتیکی” گفته می‌شد، با داده‌های به دست آمده از مرکز هدایت بروزرسانی می‌شد و تصویر کل حمله را در اختیار خلبان قرار می‌داد؛ این قابلیت در دوره‌ای که ارتباطات صوتی در آن میسر نبود، نقش بسیار مهمی داشت.

عملیات سپر آسمان

توقف کل ترافیک هوایی در آمریکا برای دو روز متوالی پس از حادثه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، بی سابقه بود اما اولین باری نبود که اداره هوانوردی فدرال کل ترافیک تجاری را در آمریکا زمین‌گیر می‌کرد. از اوایل سال ۱۹۶۰ سه تمرین سالیانه به اسم سپر آسمان برگزار شدند که نیروی هوایی و اداره هوانوردی فدرال برای برگزاری این مانورها کل پروازهای خصوصی و تجاری را برای ۷ ساعت متوقف کردند. این تمرین‌های بین المللی با هدف محک زدن قابلیت‌های سیستم SAGE طراحی شده بودند. در این مانورها، یک گروه بزرگ از بمب افکن‌ها مأمور بمباران اهدافی در آمریکا شدند و واحدهای SAGE کنترل واکنش جنگنده‌ها و موشک‌های زمین به هوا را بر عهده داشتند.

جنگنده‌های ولکان نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا که در منطقه در حال پرواز بودند، از این رزمایش مطلع شده بودند اما بعضی از فرمان‌ها را نادیده گرفتند. این هواپیماها با حمله به روش اختصاصی خودشان و استفاده از رادارگریزهای بسیار قوی و کارآمد، نقطه ضعف‌هایی را در توانایی‌هایی SAGE آشکار کردند. علیرغم ادعاهای مطرح شده مبنی بر نرخ موفقیت بسیار زیاد جنگنده‌ها برای نابودی اهدافشان، برآورد می‌شود که تنها یک چهارم بمب افکن‌ها شناسایی شدند.

مزایای SAGE برای آی‌بی‌ام

آی‌بی‌ام در اوایل دهه 50 میلادی تازه وارد عرصه رایانش شده بود و قبل از آن هم در زمینه کار با کارت پانچ تجربیات خوبی کسب کرده بود. با توجه به تمرکز این شرکت بر تحقیق و توسعه و بخش پشتیبانی از مشتری، نیروی هوایی آمریکا در سال ۱۹۵۳ ‌آی‌بی‌ام را برای طراحی و ساخت سیستم‌های AN/FSQ-7 انتخاب کرد. گرچه این پروژه تا چند سال تنها ۱۰ درصد از درآمد آی‌بی‌ام را تشکیل می‌داد اما مزیت اصلی آن برای آی‌بی‌ام دسترسی به طراحی‌های پیشرفته در دانشگاه ام‌آی‌تی و تکنولوژی‌های انقلابی مثل حافظه مغناطیسی بود. با کمرنگ شده پروژه SAGE، مهندسان‌آی‌بی‌ام در سال‌های بعد از مهارت‌هایی که با این پروژه به دست آورده بودند، برای عرضه محصولات تجاری استفاده کردند.

گرچه امروزه پرواز با خطوط هوایی چالش‌های متفاوت و خاص خود را دارد اما رزرو کردن پرواز کار تقریباً راحتی است. در دهه 50 میلادی شرایط این طور نبود. در آن دوره، اطلاعات پرواز در قفسه‌هایی متشکل از کارت‌های اندیسی ذخیره می‌شد که سیستمی شبیه به کاتالوگ کارت کتابخانه داشتند. با چنین سیستمی ممکن بود رزرو کردن یک پرواز یک الی دو ساعت زمان ببرد. اما در یک اتفاق تصادفی، یکی از مدیران اجرایی‌ آی‌بی‌ام ملاقاتی با رئیس خطوط هوایی آمریکا داشت که در آن درباره نیاز شرکت‌های هواپیمایی به قابلیت‌هایی شبیه به SAGE صحبت کردند. آمریکایی‌ها که از مزایای رقابتی داشتن یک سیستم رزرو کامپیوتری اطلاع داشتند، با‌ آی‌بی‌ام قرارداد بستند تا سیستمی به اسم SABRE را برای این شرکت طراحی کنند. SABRE به سرعت به موفقیت چشمگیری رسید و حالا پس از یکسری تغییر و سازماندهی مجدد با نام‌هایی مثل Travelocity و Expedia از آن استفاده می‌شود.

SAGE در فرهنگ پاپ

با وجود نقش SAGE در پیشرفت دنیای کامپیوتر، چنین سیستم‌هایی معمولاً خیلی زود قدیمی می‌شوند. متمرکز شدن ارتش آمریکا بر موشک‌های قاره پیمای بالستیک به جای بمب‌افکن‌ها در کنار هزینه انبوه SAGE (۲ میلیارد دلار در سال) منجر به از رده خارج شدن آن شد. از بین ۲۳ مرکز هدایتی که در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ میلادی ساخته شدند، تا سال ۱۹۷۰ تنها سه سایت آنها فعال بودند و تا انتهای سال ۱۹۸۳ همگی غیرفعال شدند.

علیرغم عمر کوتاه SAGE به روش‌های دیگر هم از آن استفاده شد. دهه‌هاست که سیستم‌های SAGE از رده خارج شده‌اند، اما در خیلی از فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی از اجزای مختلف SAGE به عنوان لوازم جانبی استفاده شده مثل فیلم «تونل زمان» (و تقریباً همه محصولات علمی‌تخیلی ایروین آلن) و حتی فیلم «گمشده، هواپیما!» که در قرن ۲۱ ساخته شد. حتی در یکی از فیلم‌های وودی الن به اسم «آنچه که همیشه می‌خواستید درباره … بدانید» از چراغ‌های چشمک‌زن و سوئیچ‌هایی که فقط در کامپیوترهای SAGE مشاهده شده، استفاده شد.


[1]  سرددشت یا توندرا در جغرافیا به مناطق بدون درخت و درختچه‌ای گفته می‌شود که در مجاورت یک منطقه قطبی قرار دارد.

مطالب مشابه