آخرین مطالب

مشکل شبکه‌های اجتماعی، محتوای آن‌ها نیست بلکه تحریف واقعیت است.

شبکه‌های اجتماعی آسیب‌هایی جدی به جامعه وارد کرده‌اند. اگر این جمله را چند دهه پیش بیان می‌کردیم، افراد کمی با آن موافقت می‌کردند اما حالا این موضوع تبدیل به یکی از باورهای عمومی شده است. سال پیش، مؤسسه Aspen مطالعه‌ای شش ماهه اجرا کرد که به نتایج بسیار بدی رسید. این مطالعه نشان داد که انتشار اطلاعات غلط و حذف اطلاعات درست توسط شبکه‌های اجتماعی منجر به شکل‌گیری یک زنجیرهٔ آسیب شده که باعث تشدید مشکلاتی می‌شوند که جامعه همیشه با آنها روبرو بوده است.

وقتی از مردم درباره مشکل شبکه‌های اجتماعی سوال کنید، بیشتر آنها به محتوای این شبکه‌ها اشاره می‌کنند و اینکه باید با مطالب اهانت آمیز و تفرقه افکن مقابله کنیم. معمولاً آنها فهرستی از انواع محتوای نامناسب را مشخص می‌کنند که باعث ایجاد مشکلات اجتماعی می‌شوند مثل اطلاعات غلط، عدم ارایه اطلاعات درست، استفاده از لحن زننده، نفرت پراکنی و دروغ‌های آشکاری که با حقایق علمی، پزشکی و تاریخی در تضاد هستند. اگر این افراد کارشناس باشند هم معمولاً می‌گویند که قوانینی مثل Section 230 آمریکا نیاز به تغییر و اصلاح دارند.

این قانون که بخشی از قانون نجابت ارتباطات ایالات متحده 1996 است، شبکه‌های اجتماعی را در برابر محتوایی که توسط اشخاص ثالث منتشر می‌شود، مصون می‌کند. بعضی معتقدند که چنین قوانینی از آزادی بیان در اینترنت حفاظت می‌کنند و نباید آنها را تضعیف کرد. بعضی دیگر بر این باورند که Section 230 باعث می‌شود شرکت‌های مالک شبکه‌های اجتماعی هیچ مسئولیتی در قبال محتوای زیانباری که در این شبکه‌ها منتشر می‌شود نداشته باشند و به همین دلیل باید آن را حذف کرد.

یک غفلت نگران کننده

من به شخصه نگران این هستم که وقتی فقط به محتوای شبکه‌های اجتماعی توجه داریم، مشکل اصلی این شبکه‌ها را نادیده می‌گیریم.

به این دلیل که محتوای اهانت آمیز و تفرقه افکن همیشه وجود داشته است. شبکه‌های اجتماعی باور افراد به علم و پزشکی را کاهش می‌دهند، اعتماد مردم به نهادهای باسابقه را از بین می‌برند، منجر به پذیرش نظریه‌های توطئه مضحک می‌شوند و اعتقاد به دموکراسی را از بین می‌برند. هر چقدر در تاریخ بشریت به عقب برگردیم، باز هم همین نفرت پراکنی‌ها، اطلاعات غلط و سیل دروغ‌های عمدی را مشاهده می‌کنیم. محتوای ناخوشایند همیشه وجود داشته اما هیچ وقت به اندازه امروز زندگی اجتماعی را دچار مخاطره نکرده بود. امروزه یک عنصر تغییر کرده اما این عنصر محتوای شبکه‌های اجتماعی نیست.

از آنجایی که بخش عمده‌ای از دوران حرفه‌ای خودم را صرف بررسی تأثیر سیستم‌های نرم‌افزاری بر تقویت قابلیت‌های انسانی و ارتقای هوش انسانی کرده ام، برای من کاملاً مشخص است که شبکه‌های اجتماعی عکس این کار را انجام می‌دهند. این شبکه‌ها هوش جمعی ما را دچار اختلال کرده و توانایی ما برای انتخاب تصمیمات درست را کاهش می‌دهند. این کار با تغییر و تحریف دید ما نسبت به فضای عمومی جامعه انجام می‌شود.

ساختن مدل‌های ذهنی

ما انسان‌ها همواره در حال تصمیم گیری هستیم. ما بخش عمده‌ای از زندگی خودمان را صرف به دست آوردن و ذخیره اطلاعات درباره جهان و استفاده از این اطلاعات برای ساختن مدل‌های ذهنی دقیق می‌کنیم. ما این کار را از همان لحظه تولدمان انجام می‌دهیم. ما محیط اطراف را حس کرده و کاوش می‌کنیم، سپس تجربیاتمان را ارزیابی و مدل سازی می‌کنیم. ما این مدل‌ها را نگه می‌داریم تا وقتی که بتوانیم به صورت دقیق پیش بینی کنیم که اقدامات ما و دیگران چه تأثیری بر آینده مان خواهند داشت.

قطعاً زمانی که خردسال بودید، بارها یک اسباب بازی را زمین انداخته و زمین خوردن آن را تماشا کرده اید. وقتی این کار را چندین بار انجام دهید، مغز شما به تدریج این پدیده را تعمیم می‌دهد. در نهایت یک مدل ذهنی از جاذبه ایجاد می‌کنید. وقتی برای اولین بار یک بادکنک پر شده از هلیوم را مشاهده می‌کنید که جاذبه را نقض می‌کند، مغز شما باید با این پدیده تطبیق یافته و اشیای نادری که عملکرد متفاوتی دارند را برای خودش تعریف کند. به تدریج مدل ذهنی شما پیچیده تر شده و پیش بینی می‌کند که اکثر اشیاء به زمین می‌افتند و تعداد کمی از آنها این طور نیستند.

در واقع ما به همین روش پیچیدگی‌های جهان را درک کرده و در زندگی خودمان تصمیم گیری‌های خوبی انجام می‌دهیم. این فرایند از صدها میلیون سال پیش شروع شده و بین گونه‌های مختلف وجود دارد از جمله پرندگان، ماهیان و پستاندارانی مثل ما. ما به این فرایند هوش می‌گوییم.

برای اینکه هوش ما درست کار کند، باید سه کار ساده را انجام دهیم. اول، جهان را درک کنیم. سپس تجربیات خودمان را تعمیم دهیم. در نهایت مدل‌های ذهنی بسازیم که به ما برای مرور آینده مان کمک کنند.

مشکل این است که شبکه‌های اجتماعی خودشان را در این فرایند مهم تعبیه کرده اند و باعث تغییر در فرایند درک جهان اطراف و تعمیم دادن تجربیاتمان شده اند. این تغییرات باعث شده اند که ما هنگام ساختن مدل‌های ذهنی خودمان خطاهای چشمگیری را مرتکب شویم.

شبکه‌های اجتماعی و فضای عمومی

بحث ما، شیوه مدل سازی جهان فیزیکی جاذبه نیست. بلکه درباره شیوه مدل سازی دنیای اجتماعی صحبت می‌کنیم از جوامع محلی گرفته تا جامعه جهانی. دانشمندان علوم سیاسی به این فضا، فضای عمومی می‌گویند و آن را به این صورت تعریف می‌کنند: “حوزه‌ای که در آن افراد دور هم جمع می‌شوند تا درباره مسائل مهم صحبت کرده و از طریق بحث و مشورت با هم تبادل نظر کنند.” در واقع در همین فضای عمومی است که جامعه درباره خودش به یک درک کلی می‌رسد – خرد جمعی.

البته، فضای عمومی نشان دهنده یک دید واحد نیست. بلکه طیف وسیعی از دیدگاه‌ها را در بر می‌گیرد از جمله دیدگاه‌های فرهنگی، سیاسی، دیدگاه‌های رایج و کمیاب. این طیف وسیع، واقعیت مشترک ما را نشان می‌دهد و حس کلی ما نسبت به دیدگاه‌ها و ارزش‌های جامعه در هر سطح از آن (از سطح بسیار محلی تا سطوح بسیار دور) را مجسم می‌کند. ما با ایجاد مدلی دقیق از جامعه، می‌توانیم برای آینده خودمان تصمیمات درستی بگیریم.

شبکه‌های اجتماعی باعث تغییر و تحریف فضای عمومی از دید ما شده اند. حالا هر کدام از ما یک مدل ذهنی بسیار ناقص درباره جوامع خودمان داریم. این مسئله باعث آسیب رسیدن به خرد جمعی ما می‌شود اما آنچه باعث بروز مشکل شده، خود محتوا نیست. بلکه ما باید ماشین توزیع را مقصر بدانیم.

یک واسطه خطرناک

ما انسان‌ها طوری تکامل یافته ایم که به تجربیات روزمره مان برای ایجاد یک بازنمایی واقعی از دنیا اعتماد کنیم. اگر بیشتر اشیایی که با آنها برخورد داریم به زمین بخورند، ما این مسئله را تعمیم داده و یک مدل ذهنی از جاذبه ایجاد می‌کنیم. زمانی که تعداد محدودی از اشیاء به سمت آسمان حرکت کنند، ما این اشیاء را به عنوان استثناء مدل سازی می‌کنیم – رویدادهایی که نشان دهنده بخش کوچکی از جهان هستند.

اما شبکه‌های اجتماعی بین ما و تجربیات روزمره مان قرار گرفته اند و اطلاعاتی که درباره جامعه دریافت می‌کنیم را تغییر داده و دستکاری می‌کنند. این پلتفرم‌ها برای انجام این کار از ما یک پروفایل اطلاعاتی ایجاد می‌کنند و از این پروفایل‌ها برای هدف گیری ما با محتوای انتخابی خودشان استفاده می‌کنند – مثل اخباری که به صورت اختصاصی گردآوری شده اند، تبلیغات و پست‌هایی که نشان دهنده خصوصیات جامعه به صورت کلی نیستند. بعلاوه، این اتفاقات بدون اینکه خود ما متوجه شویم، رخ می‌دهند.

در نتیجه همه ما هر روز حس می‌کنیم که فضای عمومی جامعه را تجربه می‌کنیم در حالی که در اصل هر کدام از ما در یک بازنمایی تحریف شده از جهان گیر افتاده ایم. این باعث می‌شود که دنیای خودمان را به اشتباه تعمیم دهیم و نسبت به جامعه خودمان مدل‌های ذهنی اشتباهی بسازیم. بنابراین شبکه‌های اجتماعی هوش جمعی ما را کاهش داده و به توانایی ما برای انجام تصمیم گیری‌های خوب درباره آینده مان آسیب وارد می‌کنند.

دنیایی پر از هلیوم

بدتر اینکه، فضای عمومی که هر یک از ما ساکن آن هستیم، تصادفی نیست. بلکه فضایی است که به صورت اختصاصی ایجاد شده تا ما را با اطلاعاتی که بیشترین جذابیت را برایمان دارند، هدف بگیرد. این مسئله باعث می‌شود که تصور کنیم دیدگاه‌ها و ارزش‌های ما بسیار رایج هستند و درباره وجود دیدگاه‌ها و ارزش‌های متضاد با آن اطلاعات زیادی نداشته باشیم. چنین شرایطی منجر به ترویج دیدگاه‌های افراطی شده و باعث چند قطبی شدن جامعه می‌شود و حتی می‌تواند خرد جمعی ما را نابود کند.

قطعاً حرف من این نیست که همه ما باید ارزش‌ها و دیدگاه‌های یکسانی داشته باشیم. بلکه باید یک بازنمایی واقعی از چگونگی توزیع دیدگاه‌ها و ارزش‌ها در جامعه خودمان داشته باشیم که به آن خرد جمعی گفته می‌شود. شبکه‌های اجتماعی فضای عمومی را تبدیل به اتاق‌های پژواکی کرده اند که روزبروز کوچکتر می‌شوند و وجود این اتاق‌های مجزا و تفکیک شدن عقاید را مخفی می‌کنند.

در نتیجه اگر نسبت به یک موضوع خاص دیدگاه متفاوتی داشته باشم، ممکن است هرگز متوجه نشوم که این دیدگاه از نظر بیشتر مردم افراطی، توهین آمیز یا صرفاً مضحک است. حالا من یک مدل ذهنی ناقص از جهان دارم و جایگاه دیدگاه‌های خودم در فضای عمومی را به اشتباه ارزیابی می‌کنم.

این وضعیت مثل این است که یک دانشمند شرور گروهی خردسال را در دنیایی تحریف شده بزرگ کند که در آن اکثر اشیایی که بچه‌ها با آن روبرو می‌شوند پر از هلیوم هستند و فقط تعداد کمی از آنها روی زمین می‌افتند. این بچه‌ها تجربیاتی که برایشان ساخته شده را تعمیم می‌دهند چون مغز ما برای انجام چنین فرایندی طراحی شده است. در چنین شرایطی بچه‌ها مدل بسیار ناقصی از واقعیت در ذهن خودشان پرورش می‌دهند.

چگونه می‌توانیم شبکه‌های اجتماعی را اصلاح کنیم؟

با ذکر این نکته به همان ادعای اول برمی گردیم – اینکه مهم ترین مشکل شبکه‌های اجتماعی خود محتوا نیست بلکه سیستم توزیع هدفمند محتوا است. همین سیستم است که دید ما نسبت به جهانمان را به شدت تحریف کرده و قابلیت ما برای تعمیم و ساختن مدل‌های ذهنی را از بین می‌برد. بدون وجود مدل‌های ذهنی خوب و درست هم نمی‌توانیم برای آینده خودمان تصمیمات هوشمندانه‌ای بگیریم.

ما حالا در دنیایی زندگی می‌کنیم که فضای عمومی آن یک بازنمایی درست و دقیق از جامعه نیست بلکه این پلتفرم‌ها در راستای منافع مالی خودشان این فضا را دستکاری کرده اند. برای حل این مشکل دو گزینه داریم: می‌توانیم با ممنوع کردن ساختن پروفایل‌های اطلاعاتی و هدف گیری تبلیغاتی کاربران این رشته را قطع کنیم یا اینکه کاری کنیم که این رشته قابل مشاهده باشد تا حداقل وقتی نماهایی تحریف شده از جهان را مشاهده می‌کنیم، متوجه این واقعیت باشیم.

ممنوعیت فوری هدفگیری و پروفایل سازی می‌تواند به برگشتن فضای عمومی به حالت اصلی که بازنمایی واقعی تری از اجتماع است، کمک کند. متأسفانه اقتصاد شبکه‌های اجتماعی بر اساس همین پروفایل سازی و هدفگیری طراحی شده است. این اعمال و اقدامات، هسته اصلی مدل تبلیغاتی بیشتر شبکه‌های اجتماعی هستند. به همین دلیل، شرکت‌های بزرگ حوزه فناوری با چنین قوانینی به شدت مخالفت خواهند کرد.

از طرف دیگر می‌توانیم بدون ایجاد مشکل برای مدل کسب و کار این شرکت‌ها، این رشته‌ها را واضح تر کنیم اما باید این کار را به روش تهاجمی انجام داد. مثلاً می‌توانیم شرکت‌ها را ملزم کنیم که همه مطالب شبکه‌های اجتماعی را به صورت واضح برچسب گذاری کنند طوری که بتوانیم جایگاه آنها در فضای عمومی را درک کنیم. آیا این محتوا برای بخش بزرگی از جامعه به اشتراک گذاشته می‌شود یا یک محتوای حاشیه‌ای است که برای افراد بسیار محدودی طراحی و منتشر شده است؟ تأمین چنین اطلاعاتی به ما کمک می‌کند تا درک و دیدگاه اصلی خودمان نسبت به فضای عمومی را بازیابی کنیم.

نیاز به ایجاد مکانیزم‌هایی بهتر

در حال حاضر شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک و توئیتر به کاربران امکان می‌دهند اطلاعاتی کلی درباره تبلیغات مشاهده کنند. برای پیدا کردن این اطلاعات باید چند بار کلیک کنید که معمولاً کاربران به ندرت مایل به انجام چنین کاری هستند. در توئیتر باید روی گزینه more و سپس why this ad? کلیک کنید. در این مرحله ممکن است چنین پیامی را مشاهده کنید: “علت نمایش این تبلیغ برای شما این است که شرکت X مایل است به کاربران این مکان دسترسی پیدا کند: آمریکا. توئیتر تبلیغات را با استفاده از اطلاعات دریافت شده از شرکت‌های همکار و اپلیکیشن‌ها و سایت‌هایی که از آنها بازدید می‌کنید هم شخصی سازی می‌کند.”

به نظر من این اطلاعات کمکی به تشخیص جایگاه این تبلیغات هدفمند در فضای عمومی نمی‌کنند. بدتر اینکه شبکه‌های اجتماعی درباره محتوایی که از طریق الگوریتم‌های انتشار محتوا یا نیوز فیدهای هدفمند ارایه می‌شوند، هیچ گونه اطلاعات زمینه‌ای به کاربران نمی‌دهند. برای بسیاری از کاربران همین محتوایی که از طریق نیوز فید و الگوریتم‌ها نمایش داده می‌شوند، بیشترین اهمیت را دارند.

برای حل این مسئله باید شفاف سازی در تبلیغات را ترویج کنیم. یعنی پلتفرم‌ها را ملزم کنیم که وقتی ما را با محتوایی خاص هدف می‌گیرند، به صورت واضح اعلام کنند که کاربران هدف این محتوا چه خصوصیات آماری دارند. به این ترتیب اگر خبر، تبلیغات، پیام یا هر محتوای اختصاصی دیگری به ما نمایش داده شود که دید ما را نسبت به جامعه محدود می‌کند، حداقل می‌توانیم ارزیابی کنیم که در یکی از اتاق‌های پژواک ساخته شده توسط الگوریتم‌های انتشار، هدف گیری و سایر روش‌های مورد استفاده شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته ایم.

می‌توان این اطلاعات را در یک قالب بصری ساده نشان داد که محدوده انتشار یا محدودیت نمایش هر محتوا را مشخص می‌کند. کاربران نباید برای دریافت این اطلاعات نیاز به کلیک کردن داشته باشند. هر زمان کاربران به هر روشی با محتوایی در تعامل هستند، حتی اگر لحظه‌ای متوقف شده اند که این محتوا را مشاهده کنند یا اشاره گر موس را روی آن حرکت می‌دهند، باید بتوانند این اطلاعات را مشاهده کنند. این اطلاعات باید به صورت یک نمودار نمایش داده شوند که مشخص می‌کند چه درصدی از عموم، محتوا را با مکانیزمی مشابه مشاهده می‌کنند.

مثلاً اگر متوجه شوم محتوایی که در حال مشاهده آن هستم فقط برای 2 درصد از عموم نمایش داده می‌شود، باید مدل ذهنی من برای این محتوا با محتوایی که برای 40 درصد کاربران نمایش داده می‌شود متفاوت باشد و اگر کاربر روی نموداری کلیک کرده و مشخص شود که این محتوا برای 2 درصد کاربران نمایش داده می‌شود، باید اطلاعاتی درباره خصوصیات کلی این 2 درصد نمایش داده شود. هدف، سرکوب انتشار محتوا نیست. بلکه ما می‌خواهیم سیستم توزیع محتوا تا حد ممکن قابل مشاهده باشد تا همه ما بتوانیم تشخیص دهیم چه مواقعی در یک اتاق پژواک منزوی هستیم.

خودمان را گول نزنیم!

ایجاد شفافیت در تبلیغات به ساختن یک مدل ذهنی دقیق تر از اجتماع کمک می‌کند. به عنوان یک کاربر باز هم ممکن است محتوایی حاشیه‌ای درباره یک موضوع خاص برای من جذابیت داشته باشد اما در این حالت دیدگاهی دقیق تر درباره جایگاه آن محتوا در حوزه عمومی خواهم داشت. و مثلاً من خودم را گول نمی‌زنم که تصور اداره یک رستوران زنجیره‌ای محبوب توسط آدم‌های مارمولکی[1]، بسیار پذیرفته شده است و آدم‌های زیادی آن را باور دارند.

به عبارت دیگر، ممکن است باز هم شبکه‌های اجتماعی بادکنک‌های هلیومی زیادی را به سمت ما روانه کنند اما با شفافیت تبلیغات، ما به عنوان کاربر خودمان را گول نمی‌زنیم که فکر کنیم دنیا پر از هلیوم یا انسان‌های مارمولکی است!


[1]  طبق ادعاهای نظریه خزندگان فرازمینی، خزندگان انسان‌نما یا انسان‌های مارمولکی موجودات خزندهٔ انسان‌نمای فضایی که قابلیت تغییر شکل دارند، زمین را در کنترل خود دارند. ویکی‌پدیا

مطالب مشابه