آخرین مطالب

پروژه منهتن، یک بار دیگر مسئولیت‌های اخلاقی دانشمندان را نشان داد.

پس از اولین انفجار اولین بمب اتمی در نزدیکی جزیره سوکورو در شانزدهم جولای ۱۹۴۵، جی. رابرت اوپنهایمر مدیر آزمایشگاه لاس آلموس جمله‌ای از کتاب بهگود گیتا را بازگو کرد: «حالا من مرگ شده‌ام، نابودگر جهان‌ها.»

کمتر از یک ماه بعد، ۲۵۰ هزار نفر (معادل یک‌چهارم میلیون انسان) به‌دلیل تکنولوژی ایجاد‌شده در پروژهٔ منهتن نابود شدند. در اثر این انفجار انسان‌ها دود شدند، ساختمان‌ها به خاک تبدیل شدند و بازماندگان حمله پس از چند هفته یا چند ماه تحمل رنج و سختی جان سپردند. گفته شده که حدود ۵۰ هزار کره‌ای و زندانی امپراطوری ژاپن هم در این حملات کشته شده‌اند.

تلفات انسانی این حمله بسیار عظیم بود. از نظر خیلی‌ها این بمباران توسط آمریکایی‌ها برای خاتمه‌دادن به جنگ ضروری بود. اما به عنوان یک فیزیکدان درک این مساله برای من به‌شدت سخت است؛ اجداد من چطور توانستند در طراحی چنین ابزار مرگ‌باری مشارکت داشته باشند؟ آیا هیچ‌کس به ترک چنین پروژه‌ای فکر نمی‌کرد؟

برای پیدا کردن پاسخ این سوالات باید با اوپنهایمر و همکارانش آشنا شویم. اوپنهایمر به عنوان فیزیکدانی نابغه با تولید این محصول توجه آمریکایی‌ها را به خود جلب کرد؛ همان هفته‌ای که او به بهینه‌سازی این بمب برای انفجار کمک کرده بود، در پیاده‌روی صبحگاهیش زمزمه‌های مردم را می‌شنید که از انسان‌های بی‌گناه صحبت می‌کردند. او پس از جنگ با ترومن رئیس جمهور وقت در برنامه‌ای راجع به کنترل بین‌المللی سلاح‌های هسته‌ای شرکت کرد و گفت: «حس می‌کنم دستانم به خون آغشته است.»

اوپنهایمر بعداً تبدیل به یکی از حامیان صلح هسته‌ای شد و با تولید بمب‌های هیدروژنی مخالفت کرد، اما این اقدام او بدون عواقب نبود. او در یک جلسه امنیتی که یکی از همکارانش در آن جلسه بر ضد او شهادت داد، در ملأعام تحقیر شد و مجوز امنیتی او لغو شد.

تاریخ اوپنهایمر را یک بازیگر اخلاقی تراژیک می‌داند و کریستوفر نولان کارگردان مشهور فیلم‌های Inception و Interstellar اخیراً اعلام کرده که قصد تولید فیلم زندگی‌نامه اوپنهایمر را دارد. اما آنچه که باعث شگفتی من شده ابهامی است که ژوزف روتبلات همکار اوپنهایمر ایجاد کرده است. روتبلات که یک فیزیکدان لهستانی است در مأموریت بریتانیای پروژه منهتن همکاری داشته است. او معتقد است که توقف نازی‌ها این اقدام را توجیه می‌کند. اما او در ماه مارس سال ۱۹۴۴ در جلسه ناهاری با ژنرال لسلی گرووز جونیور مدیر این پروژه شنید که هدف پروژه شکست دادن اتحاد جماهیر شوروی بوده است. روتبلات که از این حرکت منزجر شده بود، چند ماه بعد پروژه را ترک کرده و زندگی خودش را صرف مقابله با تکثیر سلاح‌های هسته‌ای کرد. او برای این تلاش‌ها جایزهٔ صلح نوبل سال ۱۹۹۵ را دریافت کرد.

روتبلات در متن سخنرانی خودش درباره آغاز عصر اتمی صحبت کرد و گفت: «علم با مرگ و نابودی یکی شده است.»

او و اوپنهایمر هر دو با مخاطرات کارشان آشنا بودند، اما دو مسیر متفاوت را در پیش گرفتند. جهان تأثیرات کارهای روتبلات را درک کرد، با‌این‌حال عده کمی چه فیزیکدان و چه انسان معمولی با نام او آشنا هستند.

اما این موضوع چه اهمیتی دارد؟ هر شخصی که کمی تحقیق و مطالعه کند می‌تواند ضروری بودن یا نبودن استفاده از بمب اتم برای خاتمه دادن به جنگ را تشخیص دهد. تفسیر تماس‌های ژاپنی‌ها نشان می‌داد که آنها آمادهٔ تسلیم بودند؛ اطلاعات آمریکا نشان می‌دهد که آلمان‌ها به ساخت بمب اتم نزدیک نبودند؛ وزیر امور خارجه ترومن اعتراف کرد که می‌خواست قبل از دخالت استالین به جنگ با ژاپن پایان دهد. خیلی از دانشمندان این پروژه خواستار استفاده نمایشی از آن بودند، مثل انفجار بمب بر فراز اقیانوس آرام که بدون آسیب رساندن به افراد موجب ترس و وحشت می‌شد. اما چه تعداد آمریکایی که دیدگاهشان به واسطه روایت‌های رایج در راستای حمایت از تصمیمات سیاسی آمریکا ساخته شده، در جریان این مسائل هستند؟

نحوه بازگو کردن تاریخ بر درک آن تأثیرگذار است. پروژه ملی که در آمریکا اجرا شده، به ظاهر به دنبال حفظ یک نسخه خاص از تاریخ است که به طور گسترده منتشر شده است. تصمیمات ما دربارهٔ اینکه به چه کسی دقت کنیم و دربارهٔ چه کسی صحبت کنیم، بر موضع ما نسبت به اجداد و افراد معاصر تأثیرگذار هستند – همچنین تصمیماتی که در اثر این دیدگاه‌ها می‌گیریم.

مثلاً اگر تصمیم بگیریم که درباره روتبلات صحبت نکنیم و بیشتر متمرکز بر اوپنهایمر شویم، شرایط تغییر می‌کند. روتبلات معتقد است که صحبت‌های اوپنهایمر می‌توانست در ابتدای این راه تأثیرگذار باشد. در عوض اوپنهایمر تصمیم گرفت که با این بمب و عواقب آن زندگی کند. روتبلات زمانی که متوجه هدف واقعی پروژه منهتن شد، به همکاری با آن خاتمه داد. اگر تحقیقات ما منجر به شکل‌گیری فناوری‌ای شود که در شکل‌گیری امور بین‌المللی تأثیرگذار است، در این صورت سیاست‌های آن هم به نوعی به علم وابسته هستند. روتبلت هم در متن سخنرانی نوبل خودش با اشاره به یکی از گفته‌های لرد زوکرمن به خوبی این مسئله را بیان کرد: «در رابطه با سلاح‌های هسته ای، این تکنسین است که در مرکز اصلی نبرد تسلیحاتی قرار دارد، نه فرمانده میدان جنگ.»

پروژه منهتن نشان داد که فیزیکدانان باید با ارتباطات و پیوندهای مستحکم تحقیقات و امنیت ملی دست و پنجه نرم کنند. با کاهش بودجه تحقیقات علمی غیرنظامی، انگیزه بیشتری برای حمایت از تحقیقات نظامی شکل می‌گیرد. در سال مالی ۲۰۲۱، بنیاد ملی علوم آمریکا در مجموع ۸.۵ میلیارد دلار کمک مالی دریافت کرده که این یعنی نصف بودجهٔ ۱۷ میلیارد دلاری دریافت شده توسط وزارت دفاع تنها برای تحقیقات علمی و فناوری. وزارت دفاع آمریکا معمولاً بودجه تحقیقات پایه و مقدماتی را تأمین می‌کند با این امید که روزی برای کاربردهای نظامی مفید واقع شوند. مثلاً اصلاح و بهبود ساعت‌های اتمی که در جی‌پی‌اس از آنها استفاده می‌شود می‌تواند قدرت ناوبری سلاح‌ها و هدفگیری آنها را ارتقاء دهد. تشخیص تلاطم می‌تواند به نیروی هوایی برای ارتقای عملکرد هواپیماها کمک کند. فیزیک پلاسما به ساخت سلاح‌های جدید و دوربرد کمک می‌کند. چنین ارتباطاتی شرایط را مبهم می‌کنند. من معتقدم که اگر از اکثر فیزیکدانان خواسته شود یک سلاح بسازند، با این کار مخالفت می‌کنند اما اگر ارتش شرایط تعیین شده توسط شما را قبول کرده و بودجه پروژه شما را تأمین کند، تصمیم‌گیری در این زمینه سخت‌تر خواهد شد.

این مسئله برای دانشجویان چالش برانگیزتر است. وزارت دفاع آمریکا، بورسیه فارغ التحصیلی علوم و مهندسی دفاع ملی (NDSEG) را در اختیار دارد که تاکنون بیش از ۴ هزار بورسیه را اعطا کرده است. وزارت دفاع در فرم درخواست این طرح، نیازهای شاخه‌های مختلف نظامی را تشریح کرده و از دانشجویان خواسته که مهارت‌هایشان را با یکی از منافع نظامی خاص ارتباط دهند. حالا NDSEG یکی از معتبرترین بورسیه‌ها را دارد. وزارت دفاع هم طرح بورسیه SMART را دارد که دانشجویان مقطع لیسانس و فوق‌لیسانس به‌شرط استخدام در وزارت دفاع پس از فارق التحصیلی می‌توانند از آن استفاده کنند. با افزایش هزینه‌های زندگی و شهریه‌های دانشجویی، حالا نقش جوانان آمریکایی در چنین تصمیم‌گیری اخلاقی روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر می‌شود.

با این حال ما باید مطابق با وجدان خودمان صحبت و عمل کنیم. ما باید علم را به سمت دفاع از صلح سوق دهیم. می‌توانیم از روتبلات درس بگیریم. تصمیم ترک پروژه منهتن برای او ساده نبود. ناگفته نماند که دولت آمریکا هم یک پرونده جعلی بر ضد او تشکیل داده بود با این ادعا که او برای درز اطلاعات به شوروی رفته است. تصمیماتی که امروز می‌گیریم آنقدر بزرگ نیستند که در آینده ما را دچار چنین دردسرهایی کنند. اما اگر از یک بورسیه تحصیلی یا سرمایه تحقیقاتی چشم‌پوشی کنیم، چه کسی به این اقدام ما اهمیت می‌دهد؟

اقدامات جمعی قدرتمند هستند اما همه چیز از افراد شروع می‌شود. امروز ما در مقابل وضعیت جهانی که خودمان را در آن می‌بینیم، تسلیم می‌کنیم. ما امروز به خودمان می‌گوییم که باید در دنیای تحت سلطهٔ سیستم‌های نظامی و صنعتی کار کنیم و آن را همان‌گونه که هست منطقی جلوه دهیم. چه چیزی مانع از انجام کاری می‌شود که به درستی آن باور داریم؟ نمی‌توانیم با دانستن اینکه یک کار اشتباه است از کنار آن گذشته و کاری برای آن انجام ندهیم. افکاری که هیچ عملی در پی آنها نباشد فایده‌ای ندارند. ما باید شهامت به تصویر کشیدن دوباره تاریخ و جایگاه خودمان در آن را داشته باشیم. برای رسیدن به این هدف لازم نیست که احساس تسلیم شدن داشته باشیم. نیاز نیست خودمان را در جهان به عنوان نابودگر ببینیم بلکه می‌توانیم نقش خالق دنیایی بهتر را داشته باشیم.

مطالب مشابه